هنر بی هنری
سال ها در راه تحصیل هنر کوشیده ام
پخته گشتم بس که در دیگ هنر جوشیده ام
مدتی خواننده گشتم در میان اهل دل
سوز دل را بر زبان آورده و نالیده ام
دیگران در گرد هم جمع می شدند
تا بی هنر خوانند مرا
هر که هر سازی برام زد ،
من براش رقصیده ام
یک نفر بهر خدا ، درخواست آهنگی نکرد
رفته بودم تست آواز صدا تا بخوانم گفت:
من روفوزه ام
اندرین ره صرف کردم من به نیم قرن
عمر خویش
عاقبت کردم بلاگفــا ( صبح امروز) راه شب "
را پیشه ام
بار اللها هر که با همچو منی ، آوازه خوان،
بد طا کند
پاش بچسبد روی آدامسی که من
انداخته ام
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر ۱۳۸۸ ساعت 7:43 توسط میزبان
|