یاد دارم یک غروب سرد, سرد

می گذشت از توی کوچه دوره گرد :

 

دوره گردم کهنه قالی می خرم      دست دوم   جنس عالی میخرم ...

کاسه و ظرف سفالی میخرم      گر نداری کوزه خالی میخرم .

****

اشک در چشمان  بابا حلقه بست

 

ناگهان آهی ...کشید , بغضش  شکست

  .

  اول ماه است و نان در سفره نیست

 

ای خدا شکرت , ولی این زندگیست ؟

 

بوی نان تازه هوش از ما    ربود.

 

اتفاقآ  مادرم  هم روزه  بود ...

 

دست خوش نقشش ترک برداشته

 

صورتش پر چبن و لک  برداشته 

 

سوختم دیدم که بابا پیر بود  ...   بد تر از آن خواهرم  دلگیر بود

******

دوره گردم کهنه قالی میخرم          دست دوم جنس عالی میخرم

کاسه و ظرف سفالی میخرم ...

 

خواهرم بی روسری بیرون  دوید ... 

 

 

        آی آقا : سفره خالی میخرید.

 

 

دائم گل این بستان شاداب نمی ماند

دریاب  ضعیفان را در وقت  توانایی