همنشین دل
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
سخنی با تو ای دوست :
مقام و منزلت عاشق باید به آن میزان باشد که نتوان خاک درش را
با باغ بهشت و حوریان بهشتی برابر کرد .
چه خوب و پاک دلند آنان که عیش امروز را فدای قدم دوست
(معشوق ) میکنند .
این چه شوریست که در کام او زهر همچو عسل شیرین است ،
و عسل گاهی به طعم تلخ ... و عاشق در آن وادی که قرار
می گیرد تشنه تر و بی قرارترمی شود...
حقیقت و ذات او همان حس پنهان و همانا شان و منزلت حضور
پاک و بی ریا مخلوق است به خالق ...
چه خوش است بی بال و پرِ ، پریدن و همراه خلوتیان و آسمانیان
جام صبوحی از می گلگون گرفتن و طبل شادمانه زدن و به در
خانه صاحب کرمی رفتن که نامش " اکرم الاکرمین" است .
بیایید با هم به عشق معنی دهیم و بیاموزیم چطور عاشقی
کردن را...
گر به اقلیم عشق روی آری همه آفاق گلستان بینی
هر چه بینی دلت همان خواهد و آنچه خواهد دلت همان بینی
هاتف اصفهانی