تقصیر من نیست
تقصیر من نیست
که کبوتر پرواز را از یاد برده
که شقایق در خواب فرو رفته
تقصیر من نیست
که یأس جای یاس می روید
و حیاط پر می شود از علف های نفرت
تقصیر من نیست
که هوا، گریان به دنبال زمین می گردد
و زمین
خشک آلود به دنبال آسمانی آبی
دریا خشکیده از تنگدستیِ رود
و رود
خشکش زده از اتهام چشمه ها
تقصیر من نیست
که توانستن را بلد نیستم صرف کنم
که حرف زدن را از لای برگ های دفتر ِ قدیمیِ پدربزرگ به ارث برده ام
که نگاه را از چشمانِ خیره ی شبانه ی چاه فهمیدم
که لبانم به خشکی بازند و چشمانم تر
تقصیر من نیست
که تو واژه ی دوست داشتن را
ازآبی گل آلود صید می کنی
و واژه واژه ی عشق را
با بهانه نمک می پاشی
تقصیر من نیست
که کبوترانِ پروازم
کبوترانم
حرف های بی پایانم
نایِ پروازی دوباره بر آشیانه ی تو را ندارند
تقصیر من نیست
که من نمی دانمfdc
و نمی دانم چرا
چرا اینها همه تقصیر ِ من است؟!
تقصیر من نیست
تقصیر من نیست
تقصیر من نیست...