----------------------------------------------------------------------------------

----------------------------------------------------------------------------------

مرغ فتنه دانه بر بام است او        پر گشاده، بسته ی دام است او
پرنده ای که مفتون دانه شده، هر چند که بر روی بام است و ظاهرار بال و پری آزاد و گشاده 
دارد و هنوز اسیر نشده اما بر حسب واقع اسیر دام است.(زیرا میل و اشتیاق به خوردن دانه 
در او استوار بوده و همین وابستگی او را اسیر نموده است.)

                       چون به دانه داد او دل را و جان       ناگرفته مر وِرا بگرفته دان

از آن رو که او از روی میل و علاقه دل به دانه داده است، اگر اسیر هم نشده باشد تو باید او را اسیر
 به حساب آوری.
آن نظر ها که به دانه می کند       آن گره دان، کو به پا بر می زند

هر نگاهی را که آن پرنده ی بی نوا از روی میل و علاقه به دانه می اندازد، گرهی بدان که بر پاهای 

خویش می زند.

                       دانه گوید: گر تو می دزدی نظر        من همی دزدم ز تو صبر و مَقَر
دانه با زبان حال به او گوید: اگر چه تو در ظاهر نگاهت را از من می دزدی و چنین وانمود می کنی 
که به من نگاه نمی کنی اما بدان که سر انجام من از تو صبر و قرار را خواهم ربود.

  چون کشیدت آن نظر اندر پی ام       پس بدانی کز تو من غافل نی ام...
 
وقتی که آن نگاه علاقه مندانه ی تو ، تو را به دنبال من کشانید، در خواهی یافت که من از تو
غافل نبوده و نیستم.