ماه من
ولی ناگه ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید.
تنها با ماه نوشیدن
یکه و تنها در میان گل ها از خم می نوشیدم
کسی با من نبود
تا جامم را برای ماه بالا بردم
و از ماه تابان خواستم سایه ام را برایم بیاورد تا با هم سه تا شویم
افسوس که ماه نمی توانست بنوشد
و سایه پوچم به من آویخته بود
با این همه برای لحظه ای دوستانی داشتم
که تا پایان بهار دلخوشم دارند
آواز خواندم و ماه تشویقم کرد
رقصیدم و سایه ام هم رقصم شد
تا به یاد دارم یاران نزدیکی بودیم
و آن گاه من مست شدم و یک دیگر را گم کردیم
آیا هرگز نیکی در امان بوده است ؟
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 7:19 توسط میزبان
|