ولی ناگه ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید.

 

تنها با ماه نوشیدن

یکه و تنها در میان گل ها از خم می نوشیدم

کسی با من نبود

تا جامم را برای ماه بالا بردم

و از ماه تابان خواستم سایه ام را برایم بیاورد تا با هم سه تا شویم

افسوس که ماه نمی توانست بنوشد

و سایه پوچم به من آویخته بود

با این همه برای لحظه ای دوستانی داشتم

که تا پایان بهار دلخوشم دارند 

آواز خواندم و ماه تشویقم کرد

رقصیدم و سایه ام هم رقصم شد

تا به یاد دارم یاران نزدیکی بودیم

و آن گاه من مست شدم و یک دیگر را گم کردیم

آیا هرگز نیکی در امان بوده است ؟