روی باغ شانه هایت هر وقت اندوهی نشست در حمل بار غصه ات با شوق شرکت می کنم... من از نزدیکی دشت محبت نردبانی کرده ام پیدا ؛ که تا قصر خدا هم پلکان دارد … در آنجا دستهایم را به سویش با تمنا باز کردم ، برایت بهترین را آرزو کردم .