فراق...
شبی خواب دیدم که باز آمدی
سپید و سرافراز و ناز آمدی
در آن حال رویا ، سکوتم شکست . . .
تو رفتی ، ندیدی ؛چه بر من گذشت . . .
تو رفتی و من در فراق تو باز
شکستم من از غربتی جان گداز
تو رفتی . . . دلها شده سردِ سرد
غزلهای سبزم ، غم انگیز و زرد
بی تو وجودم خرابست و بس
تو ای ماه عاشق بدادم برس
سحرها برایت دعا می کنم
به یادت خدا را صدا می کنم
وبلاگ چای شیرین
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 12:21 توسط میزبان
|