وز چشم من بیرون مشو،
پـوشـیـده چـون جـان مـیـروی، انـدر مـیان جـان مـن ســرو خــرامـان مــنـی، ای رونـق بـسـتان من
چون میروی بی من مرو، ای جان جـان بـی تـن مرو وز چشم من بیرون مشو، ای مشعل تابان من
هــفـت آســمـان را بـردرم، وز هــفــت دریـا بـگـذرم چـون دلـبـرانـه بنگـری، در جـان سـرگـردان من
وز لطف تو چون جان شدم، از خویشتن پنهان شدم ای هستِ تو پنهان شده در هستی پنهان من
مولانا
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 3:50 توسط میزبان
|