به صليب كشيده شد عشق ، هِق هِقِت شنيده شد عشق

زير ِ يوغ ِ اين حوادث ، كَمَرِت خميده شد عشق

رنگ ِ رُخسار ِ لَطيفِت ، مثل ِ من پَريده شد عشق

با دو حرف ِ تلخ و بودار ، حُرمتت دَريده شد عشق

قلب ِ از جنس ِ بُلورِت ، مثل ِ ميوه چيده شد عشق

انگاري با ضَربه ي گُرز ، شاهرگت بُريده شد عشق

باور و يقين ِ معشوق ، دُور ِ شَك تَنيده شد عشق

عاقبت بهشت ِ مُوعود ، توي ِ دوزخ ديده شد عشق

همه ي احساس ِ پاكِت ، تو خودت تَكيده شد عشق

آخرين تَفسير ِ عُشّاق ، كه فقط چِكيده شد عشق

هر چي خون توي ِ رَگات بود ، آخرش گَنديده شد عشق

پُرسِشاي ِ بي جوابِت ، از خودت پُرسيده شد عشق

دفتر ِ شِعراي ِ نابِت ، خالي از قَصيده شد عشق

        به صليب كشيده شد عشق