به صليب كشيده شد عشق
به صليب كشيده شد عشق ، هِق هِقِت شنيده شد عشق
زير ِ يوغ ِ اين حوادث ، كَمَرِت خميده شد عشق
رنگ ِ رُخسار ِ لَطيفِت ، مثل ِ من پَريده شد عشق
با دو حرف ِ تلخ و بودار ، حُرمتت دَريده شد عشق
قلب ِ از جنس ِ بُلورِت ، مثل ِ ميوه چيده شد عشق
انگاري با ضَربه ي گُرز ، شاهرگت بُريده شد عشق
باور و يقين ِ معشوق ، دُور ِ شَك تَنيده شد عشق
عاقبت بهشت ِ مُوعود ، توي ِ دوزخ ديده شد عشق
همه ي احساس ِ پاكِت ، تو خودت تَكيده شد عشق
آخرين تَفسير ِ عُشّاق ، كه فقط چِكيده شد عشق
هر چي خون توي ِ رَگات بود ، آخرش گَنديده شد عشق
پُرسِشاي ِ بي جوابِت ، از خودت پُرسيده شد عشق
دفتر ِ شِعراي ِ نابِت ، خالي از قَصيده شد عشق
به صليب كشيده شد عشق
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 13:12 توسط میزبان
|