شنبلیله
وقت آزادیست ، موقع شادیست جمله از بهر آزادی؛ گشته آماده نوبت آزادیه ، هر کسی آزاده اندر خیابون ، بودم شتابون جانب دیدار دوستان و قوم و خویشم سگی پایم را گرفت و کرد آش و لاشم به صاحب سگ ، گفتم ای بی رگ چرا سگ را ول کردی، بدون قلاده
گفت آقا آزا دیه هر کسی آزاده در اتوبوسی ، جیب بر لوسی دستش را ببرد یهواندر جیب، مخلص
من براش گفتم بعد بهش گفتم گفت آقا آزادیه هر کسی آزاده
من هم در آن حال ، بی جارو جنجال یه چک محکم خابوندم زرتی توگوشش
گفتم گر آزادیه ، دست من آزاده ...
" شنبلیله "
یک نفر میره ساندویچ بخره
فروشنده می گه : بییچم توی کاغذ ؟
می گه : نه بییچ لای مقوا خیلی گرسنمه !
یک نفر دیگه ، میره ساندویچ بخره
فروشنده می گه : بییچم؟
می گه : نه ، مستقیم برو !