گوهر یک دانه
تو رفتی و من در فراق تو باز
شکستم من از غربتی جان گداز
تو رفتی و دلها شده سرد ؛ سرد
غزلهای آبی همه زرد ؛ زرد
تو رفتی ندارم دگر چون تو کس
تو ای ماه عاشق به دادم برس
تو رفتی برایت دعا می کنم
به یادت خدا را صدا می زنم
***********************
...تو در یاد و خاطرم می مانی
این تو بودی
که به من آموختی رسموفا داری را ؛ آئین صداقت را ؛
گذشت و بخشش را
که با سخاوت هدیه میکردی؛
چگونه فراموش خواهی شد ,
تو که ریشه در خاک تبسم داشتی ؛
چگونه فراموش خواهی شد ,
تو که همچون باران , رنج جدا شدن از
آسمان را به جان میخریدی تا زندگی را
سبز و با نشاط ببینی .
مادرم... گوهر یک دانه ام
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر ۱۳۹۱ ساعت 9:21 توسط میزبان
|