تو رفتی و من در فراق تو باز

شکستم من از غربتی جان گداز

تو رفتی و دلها شده سرد ؛ سرد

غزلهای آبی همه زرد ؛ زرد

تو رفتی ندارم دگر چون تو کس

تو ای ماه عاشق به دادم برس

تو رفتی برایت دعا می کنم

به یادت خدا را صدا می زنم

***********************                                    

...تو در یاد و خاطرم می مانی

این تو بودی که به من آموختی رسم

 وفا داری را ؛ آئین صداقت را ؛

گذشت و بخشش را

 

که با سخاوت هدیه میکردی؛

چگونه فراموش خواهی شد ,

تو که ریشه در خاک تبسم داشتی ؛

چگونه فراموش خواهی شد ,

 

 تو که همچون باران , رنج جدا شدن از

آسمان را به جان میخریدی  تا زندگی را

سبز و با نشاط ببینی .

 

مادرم...   گوهر یک دانه ام