سال ها در راه تحصیل هنر کوشیده ام

پخته گشتم بس که در دیگ هنر جوشیده ام

مدتی خواننده گشتم در میان اهل دل

سوز دل را بر زبان آورده و نالیده ام

دوستان در گرد هم جمع می شدند تا بی هنر نامند مرا

هر که هر سازی برام  زد ، من براش رقصیده ام

من نواختم جاز و تمپو ، گاه تمبک شیش و هشت

ترکی و کردی براشون ازهمایون تا سه گاه ، شور خوانده ام

یک نفر بهر خدا ، درخواست آهنگی نکرد

رفته بودم تست آواز صدا ، تا بخوانم  گفت: من  روفوزه ام

اندرین ره صرف کردم من به نیم قرن عمر خویش

عاقبت کردم  بلاگفــا  "صبح امروز، راه شب " را  پیشه ام

بار اللها هر که با همچو منی ، آوازه خوان ، بد  طا  کند

پاش بچسبد روی این قالی  که  روش  خوابیده ام