رنج هنر
سال ها در راه تحصیل هنر کوشیده ام
پخته گشتم بس که در دیگ هنر جوشیده ام
مدتی خواننده گشتم در میان اهل دل
سوز دل را بر زبان آورده و نالیده ام
دوستان در گرد هم جمع می شدند تا بی هنر نامند مرا
هر که هر سازی برام زد ، من براش رقصیده ام
من نواختم جاز و تمپو ، گاه تمبک شیش و هشت
ترکی و کردی براشون ازهمایون تا سه گاه ، شور خوانده ام
یک نفر بهر خدا ، درخواست آهنگی نکرد
رفته بودم تست آواز صدا ، تا بخوانم گفت: من روفوزه ام
اندرین ره صرف کردم من به نیم قرن عمر خویش
عاقبت کردم بلاگفــا "صبح امروز، راه شب " را پیشه ام
بار اللها هر که با همچو منی ، آوازه خوان ، بد طا کند
پاش بچسبد روی این قالی که روش خوابیده ام
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۸۸ ساعت 6:57 توسط میزبان
|