حقيقت با لبخند كودكانه اش به ديدار ما مي آيد اما در احساساتمان را بر رويش مي بنديم.

   او كمك مي خواهد. روح ما را صدا مي زند ليكن چيزي نمي شنويم و نمي فهميم.

اگر كسي فرياد دل و صداي روح او را بشنود ؛می گوييم که ديوانه است ؛ لذا از او دوري مي جوييم.

غمرمان چنين سپري مي شوند و ما در غفلت به سر مي بريم.  

 

**************