فرشته ها...
با سلام،خدمت فرشته هاي خوب
بي مقدمه،
مي شود كمي براي من دعا كنيد؟
يا اگر خدا اجازه مي دهد
يك كمي به جاي من خدا خدا كنيد؟
راستي فرشته ها!سلامتيد؟
حال من كه هيچ خوب نيست
جانماز سبز من دوباره گم شده
شب رسيده توي آسمان دل ولي
ردپاي روشن ستاره گم شده است
خوش به حالتان فرشته ها
هر كجا كه خواستيد مي پريد
سوي ابر روي باد روي شانه هاي ماه
آسمان هم از شما هميشه راضي است
مي رويد
بي گناه، بي گناه، بي گناه
راستي به من نگفته ايد
آن طرف كنار لحظه هاي دور دست
روزهاي آسمان چه شكلي است؟
كاش مي شد اي فرشته ها
راه خانه ستاره را به من نشان دهيد
يا كه از فراز قله هاي دور دستي از دعا براي من تكان دهيد
راستش دلم
مثل يك نماز بين راه
خسته و شكسته است
او مسافر است
مي رود به شهر آفتاب
گرچه راه آفتاب بسته است
كاشكي نمازهاي صبح من قضا نمي شدند
دستهاي من
هيچ وقت از آسمان جدا نمي شدند
اي فرشته ها به دست هاي من كمك كنيد
دستهاي كوچكي كه اشتباه مي كنند
يا به قول مادرم گناه مي كنند
بگذريم!
پيچك كنار پنجره
نور ماه را
مثل نردبان گرفت و رفت
آخرش به آسمان رسيد
يك سبد ستاره چيد
من ولي هنوز هم چقدر كوچكم
ماه،مثل سيب روشني
روي شاخه هاي دور آرزو نشسته است
حيف، كه براي چيدنش
نردبان من شكسته است
ديگر اينكه ديوها
چراغهاي كوچه را شكسته اند
هر كجا كه مي روم فكر مي كنم كه در كمين رفت و آمدم
اي فرشته ها كه تا هميشه روشنيد
يك چراغ هم براي من بياوريد
اي فرشته ها!
اي كه دل به حجره هاي نور بسته ايد
اي كه پاي غصه هاي من نشسته ايد
حرفهاي من هنوز هم
ناتمام مانده است
هيچكس ولي شعرهاي دفتر دل مرا نخوانده است
با وجود اين
بيش از اين مزاحم شما نمي شوم
پس خدا هميشه حافظ شما
اي فرشته ها ، فرشته ها!