یکی بود ... یکی دیگه هم بود!
یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده .
یکی بود یکی نبود . برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد.
هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که...
یکی بود ، دیگری هم بود . همه با هم بودند .
و ما برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم .
از دارایی ، از آبرو ، از هستی . انگار که بودنمان وابسته نبودن
دیگریست . هیچ کس نمیداند ، جز ما . هیچ کس نمی فهمد جز ما . و آن
کس که نمی داند و نمی فهمد ، ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن .
و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم .
--------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۰ ساعت 10:6 توسط میزبان
|