عشق پنهان
من همان مرغ زیبایی هستم که هرصبح بر لب پنجره شما ظاهر
میشوم؛ وهمان مونسی هستم که نمیتوانی مرا بشناسی ؛
من همانند طلوع صبح،به ما نند خورشید تابانم ؛ که بر ذهن
تو می تابم .
گل یاس سپیدی که خبر خوش به خیا ل و خا طرت دارد؛
قاصدکی هستم که برا یت من پیا م شا د دارم .
من به مانند همان احساسی هستم که از اندوه افکا ر تو با خبرم .
و چون برق امید شوری به آن دارم .
من گوش شنوا هستم که هر لحظه صدای قلب با احساس تو
را میشنوم .
من با صدای پای ما ه و همهمه ستاره ها آهنگ می سازم .....
و ترانه سبز بودن را برایت می خوانم .
من همیشه در کنارت ؛ روبرویت ؛ در وجودت، در درونت، بی قراری
می کنم باز هم مرا نمی شنا سی ؟
تو پرنده ها را دوست داری و صدای گنجشک ها را می شنوی .
تو شکوفه ها را دوست داری و عطر گل شب بو را می شناسی .
پس بدان ، من همان سایه سفبد تو هستم که مرا با چشم دل
میتوانی ببینی . من در زیباترین احساس و در لطیف ترین نگاهت
همیشه به انتظار نشستم .
من همان عشق زلالم که در جای جای وجودت جاریم .
مرا در پستوی خانه نهان نتوان کرد .