آدمیت مرده بود ...
از همان روزی که دست حضرت " قابیل"
گشت آلوده به خون حضرت "هابیل"
از همان روزی که فرزندان " آدم"
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد
گر چه آدم زنده بود.
از همان روزی که " یوسف" را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون ، دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود .
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت .
قرن ها از مرگ "آدم" هم گذشت
ای دریغ...
آدمیت برنگشت !
قرن ما روزگار مرگ انسانیت است،
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است.
صحبت از "موسی " و " عیسی "و " محمّد " نابجاست.
فریدون مشیری
** *** **
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد ، در زنجیر
حتی قاتلی بر ، دار !
اشک در چشمان و بغضم در گلوست !
مرگ " آدم " را کجا باور کنم .
** * * * * * **
**