نه ؛ نگاهت نمی کنم           

                

 

دوست دارم  کودکی بودم ، در کوه و دشت

دوست دارم آسمان را بگیرم در دست

دوست دارم در دو دستم ، گل داشتم

دوست دارم دوان دوان می آمدم

دوست دارم گلهایم را به تو می دادم

و از چشمۀ زلال ، آب می نوشیدم

جرعه جرعه  نه ! میپریدم در آب

می زدم از تهِ دل ، قهقهۀ مستِ خراب

فارغ از هر ناپسندی و فراقی . . . . .

دوست دارم پروانۀ رنگین داشتم

دوست دارم زمزمه ای چون نجوا

درِ گوش قاصدک می خواندم

 و می سپردم بر باد

دوست دارم به زبان آواز

با طوطی و بلبل ، شیدا

سرود هستی سر دهم

آواز شقایق را با ترانه شوق بخوانم...