من اگر خارم ، اگر گل...
بیار باده، که ما را به هیچ حال امشب برون نمیرود آن صورت از خیال امشب
به حکم آنکه ندارم حضور بیرخ دوست مرا نماز حرامست و می حلال امشب
زعشرت وطرب و باده هیچ باقی نیست ولی چه سود؟ که دوریم از آن جمال امشب
یا به نزد خویشتن راهم بده یا مجال ناله و آهم بده
غربت من در جهان از بهر تست قربت خاصان درگاهم بده
یا خیال خود به خواب من فرست یا دلی بیدار و آگاهم بده
شعر از: اوحدی مراغه ای
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 17:40 توسط میزبان
|