بیار باده، که ما را به هیچ حال امشب        برون نمی‌رود آن صورت از خیال امشب

 

به حکم آنکه ندارم حضور بی‌رخ دوست     مرا نماز حرامست و می حلال امشب

 

زعشرت وطرب و باده هیچ باقی نیست    ولی چه سود؟ که دوریم از آن جمال امشب

 

یا به نزد خویشتن راهم بده      یا مجال ناله و آهم بده

 

غربت من در جهان از بهر تست      قربت خاصان درگاهم بده

 

یا خیال خود به خواب من فرست       یا دلی بیدار و آگاهم بده

 

شعر از: اوحدی مراغه ای