صلاح از ما چه می جویی، که مستان را صلا گفتیم
به دور نرگس مستش سلامت را دعا گفتیم
در میخانه ام بگشا که هیچ خا نقه نگشود
گرت باور بود ؛ ورنه سخن این بود و ما گفتیم
من از چشم تو ای ساقی خراب افتادهام لیکن؛
بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم
قدت گفتیم که شمشاد است و بس خجلت ببار آورد،
که این نسبت چرا دادیم و این بهتان چرا گفتیم...
حافظ
+ نوشته شده در جمعه ششم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 19:51 توسط میزبان
|