نوای نی
دل به دلدار وصل می باید نمود
در نهان ، بی قید و شرط باید که بود
دست اگر خالیست خرما بر نخیل
یشفعو الا ، به اذنش با دلیل
یک دمی را یاد او کردن برایت نعمت است
رحمتش را فهم و درک و لذت است
ز دست دیده و دل نیست فریاد
که هر چه دیده بیند ، هست در یاد
دیده بیند ، دل بخواهد ، جمله نیست
دیده و دل با هم آید ، عاشقی است
ناصری تو ، هر زمانی ، فرصت است
عاشقی کن چون دلت ، با نصرت است
در وجودت نور تابیدن سزاست
شیوه معشوق سوزاندن رواست
مهر او در قلب تو هر دم ، نوازش می کند
چهره ماه تو را مستان سلامش می کنند
آتش جان ، دل بسوزاند ، دلا پروانه شو
خویش را از خویش جدا کن، بیا مستانه شو
جمله شوری در وجودت ، خصلتت حسن جمال
بنگری حور و پری ، هر دم کنارت با کمال
میزبان
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 6:54 توسط میزبان
|