به نام خدا

سلام دوستان :

نابلدی هستم در این بهر مجاز، از دیار مات

سرگشته و حیران، کوکب بختم به بالای کویر

ریشه دارم، عامری هستم

نام من، در باب مفعول است و فعل من "حمد" در آن باشد!

به نیم قرن دگر یک قرن عمر دارم به شرط حیات

صبح امروز را ، با سوزن نگاهم و نخ افکار به شب میدوزم

سرمست و شادم ، دل خوشم به صبح فردا

لبریز از امید    ،    همچو فرهاد:

عاشقی ، پیشه ام     کوه من ، سینه ام     ناخن من ، تیشه ام

اشک من ، باده ام    و  دیده ام ، شیشه ام

من بدان مقصد معلوم نتوانم رسید

تا مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

 دوستان: با توکل و توجه به  ذات اقدس احدیت

در صورتی که بخت یاریم کند ، نظر دارم با ارائه برنامه های متنوع از خبر تا

سفر  از متل تا مثل    از اصول تا رسول ، خانوادگی  و اجتماعی ، انتقادی ،

 خاطره ، سرگرمی و فکاهی در قاب شیشه ای روبرو میهمان نگاه پر

مهرتان باشم.

 دوستان: انتظار دارم که،

 عیب مرا جمله چو گفتید هنرم نیز بگوئید

ما با هم در این وادی ایمن می خواهیم:

از جنوب خشم  تا شمال ایثار و بخشش

از فرود مظلومیت  تا  فراز مسئولیت و...

  از فرش بی اعتمادی    به   عرش اعتماد  و  اعتقاد برسیم  و بدانیم که

 در این حضور  هیچگاه تنها نیستیم چون همیشه در همه حال و همه جا ،

خدا با ماست.

می خواهیم طرحی نو دراندازیم و به پرواز درآییم به کوه قاف... سیمرغ

سعادت را بیابیم سرود عاشقانه بخوانیم و در افسون عشق جاری        

شویم و حضورمان را رنگ و بوی تازه ای ببخشیم.

   دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی

                                              آری آری سخن عشق نشانی دارد