دل نوشتهای شبانه
 

دســـته گلها دســـته دســـته می روند از یادهـا

گریـــه کن ای آسمان، در مــــــرگ طوفان زادهـا

سـخت گمنـــــــاميد، اي شقــايق سيــــــرتــــان

كيســــه مي دوزند با نـــــام شــما، شــــــيادها

با شـــــما هســــتم كه فردا  كاسه سرهـــــايتان

خشــت مي گـــــردد براي عــــــــافيت آبــــــــادها

غير تكرار غريبـــي، هان! چه مــعنــــــا كـرده ايد

غربــــت خورشيد را در تیره این شبها

با تمــام خويش نالــــيديم چـــــــو ابري بيقـــــرار

گفتــم اي باران كه مي كوبي به طـــــــبل بادها

هان بكوب اما به ان عاشق ترين عاشـق  بگـــو

زنـــده اي، اي  زنـــده تر از زنـدگي! در يـــــادها

مثــــل دريـــا ناله سر كن در شب طوفان مـــــوج

                هــــيچ چيز از ما نمي ماند مـــــــــگر فريــــــادها      

 

به یاد برادر شهیدم     محمد کچویی 

  نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر ۱۳۹۴ساعت 6:41  توسط  میزبان  | 
 

مثل بارون رو تن خشک کویر ؛
مثل آزادی دُرنای اسیر
مثل برگشتن ساعت به عقب ؛
لحظه ی جوونی درخت پیر
مثل مهتاب رو تن شبای تار
مثل پایان شبای انتظار
مثل وا کردن آغوش نسیم
مثل لبخند شقایق تو بهار
مثل اون لحظه که خورشید میزنه
یا چراغی که همیشه روشنه
مثل باغی که پر از نسترنه
یا شبی که وقت عاشق شدنه
تو برام مقدس و پاک و عزیزی
تو برام معنی خوبِ همه چیزی
مثل برگشتن اون مسافری
که یه عمریه همش تو سفره
مثل سرزمین خوب مادری
واسه اونکه عمریه دربدره
مثل آرامش بی حد سکوت
یا هم آغوشی ساحل و غروب
مثل راه رفتن رو شنای خیس
مثل یه خاطره ی کهنه ی خوب
تو برام مقدس و پاک و عزیزی
تو برام معنی خوبِ همه چیزی


مثل مهتاب رو تن شبای تار
مثل پایان شبای انتظار
مثل وا کردن آغوش نسیم
مثل لبخند شقایق تو بهار
مثل اون لحظه که خورشید میزنه
یا چراغی که همیشه روشنه
مثل باغی که پر از نسترنه
یا شبی که وقت عاشق شدنه
تو برام مقدس و پاک و عزیزی
تو برام معنی خوبِ همه چیزی

 


  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 16:49  توسط  میزبان  | 

دختر عزیزم بغل

تولدت هزاران بار مبارک.

نمیدونم چی بنویسم که احساس قلبیم را نسبت به تو عزیز دلم بازگو کرده باشم . این را بدان که عاشقانه دوستت دارم و خدا را بخاطر تو هدیه الهی هزاران بار شکر می کنم که مرا لایق داشتنت دانست.هورا

دوستت دارم و به تو افتخار میکنم

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 9:7  توسط  میزبان  | 
 

 گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

باور کن صدامو باور کن

صدایی که تلخ و خسته ست

باور کن قلبمو باور کن

قلبی که کوهه اما شکسته ست

باور کن دستامو باور کن

که ساقه نوازشه

باور کن چشم منو باور کن

که یک قصیده خواهشه

وسوسه ی عاشق شدن . التهاب لحظه هامه

حسرت فریاد کردن . اسم کسی با صدامه

اسم تو هر اسمی که هست

مثل غزل چه عاشقانه ست

پر وسوسه مثل سفر

مثل غربت صادقانه ست

باور کن اسممو باور کن

من فصل بارون و برگم

مطرود باغ و گل و شبنم

درختم درخت خشکی تو دست تگرگم

باور کن همیشه باور کن

که من به عشق صادقم

باور کن جرف منو باور کن

که من همیشه عاشقم

 

 

                                                                ایرج جنتی عطائی

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ساعت 11:1  توسط  میزبان  | 

 

 

 

ولی ناگه ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید.

 

تنها با ماه نوشیدن

یکه و تنها در میان گل ها از خم می نوشیدم

کسی با من نبود

تا جامم را برای ماه بالا بردم

و از ماه تابان خواستم سایه ام را برایم بیاورد تا با هم سه تا شویم

افسوس که ماه نمی توانست بنوشد

و سایه پوچم به من آویخته بود

با این همه برای لحظه ای دوستانی داشتم

که تا پایان بهار دلخوشم دارند 

آواز خواندم و ماه تشویقم کرد

رقصیدم و سایه ام هم رقصم شد

تا به یاد دارم یاران نزدیکی بودیم

و آن گاه من مست شدم و یک دیگر را گم کردیم

آیا هرگز نیکی در امان بوده است ؟

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 7:19  توسط  میزبان  | 



 

تو فرشته ای هستی در قالب یک انسان چون...

عشق در قلبت

لطف در نگاهت

محبت در چهره ات

بخشش در رفتارت

و حق در زبانت جاری ست

 

فقط ساده می توانم بگویم تولدت مبارک

تولدت مبارک

  نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 4:45  توسط  میزبان  | 
بنده من!
هنگامی که به نماز می ایستی،
من آنچنان به سخنانت گوش فرا میدهم که گویی همین یک بنده را دارم

      ولی تو انچنان غافلی که گویا صدها خدا داری.

  نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 19:35  توسط  میزبان  | 

 

 
 
 با تشکر از مارال
  نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 4:21  توسط  میزبان  | 
 

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net



  نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 10:41  توسط  میزبان  | 
روی باغ شانه هایت هر وقت اندوهی نشست در حمل بار غصه ات با شوق شرکت می کنم... من از نزدیکی دشت محبت نردبانی کرده ام پیدا ؛ که تا قصر خدا هم پلکان دارد … در آنجا دستهایم را به سویش با تمنا باز کردم ، برایت بهترین را آرزو کردم .
  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ساعت 13:27  توسط  میزبان  | 
الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی، همدردی کنم بیش از آنکه مرا بفهمند، دیگران را درک کنم پیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم و در مردن است که حیات ابدی می یابیم.

 ما همه روزي از اينجا مي رويم كاش اين پرواز را باور كنيم ...

كاش وقتي زندگي فرصت دهد گاهي از پروانه ها يادي كنيم كاش بخشي از زمان خويش را وقف قسمت كردن شادي كنيم كاش وقتي چشم هايي ابريند به خود آييم و سپس كاري كنيم

از نگاه زرد گلدانهايمان كاش با رغبت پرستاري كنيم كاش دلتنگ شقايق ها شويم به نگاه سرخ شان عادت كنيم كاش شب وقتي كه تنها مي شويم با خداي ياس ها خلوت كنيم كاش گاهي در مسير زندگي باري از دوش نگاهي كم كنيم

كاش بين ساكنان شهر عشق رد پاي خويش را پيدا كنيم كاش با الهام از وجدان خويش يك گره از كار دل ها واكنيم كاش رسم دوستي را ساده تر مهربان تر آسماني تر كنيم

كاش در نقاشي ديدارمان شوق ها را ارغواني تر كنيم ***

ما همه روزي از اينجا مي رويم ...

كاش اين پرواز را باور كنيم

                                               كاش اين پرواز را باور كنيم

                                               كاش اين پرواز را باور كنيم

                                                  (روشن ضمیر :مریم حیدر زاده)

 

  نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 8:43  توسط  میزبان  | 

درد را از هر طرفش که بخوانی درد است ،   دریغ از درمان که عکسش نامرد است

نکند موسم سفر باشد

کاروان خفته و بی خبر باشد

بوی باران تازه می آید...

نکند بوی چشم تر باشد

سخنی از وفا شنیده نشد

نکند گوش خلق کر باشد

نکند عشق در برابر عقل

دست از پا درازتر باشد

نکند پرده چون فرو افتد

داستان داستان زر باشد

زیر این کاسه ها بودن

نکند کاسه ای دیگر باشد

نکند آنکه درس دین می داد

از خدایش بی خبر باشد

همچو سرو ایستادن در این باغ

نکند پاسخش تبر باشد

نور کیوان در آسمان شب

نکند پوچ و بی ثمر باشد


برگی از یک نوشته


  نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 11:11  توسط  میزبان  | 

http://www.uplooder.net/

  نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان ۱۳۹۲ساعت 21:5  توسط  میزبان  | 
 

 

kocholo.org

 

دیده به در نهاده ام تا شنوم صدای تو

حلقه به در بزن مرا عاشق در به در مکن

من که زپا نشسته ام مرغک پر شکسته ام

زود بیا که خسته ام زین همه خسته تر مکن

یوسف عمر من بیا تنگدلم برای تو

رنج فراق میکشد خون به دل پدر مکن

 

  نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 16:18  توسط  میزبان  | 
  نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ساعت 10:57  توسط  میزبان  | 
 

من به بعضی چهره‌ها چون زود عادت می‌کنم

 

پیش‌شان سر بر نمی‌آرم، رعایت می‌کنم

 

هم‌چنان که برگ خشکیده نماند بر درخت

 

مایه‌ی رنج تو باشم رفع زحمت می‌کنم

 

این دهانِ باز و چشم بی‌تحرّک را ببخش

 

آن‌ قدر جذّابیت داری که حیرت می‌کنم

 

کم اگر با دوستانم می‌نشینم جرم توست

 

هر کسی را دوست دارم در تو رؤیت می‌کنم

 

فکر کردی چیست موزون می‌کند شعر مرا؟

 

در قدم برداشتن‌های تو دقت می‌کنم

 

یک سلامم را اگر پاسخ بگویی می‌روم

 

لذتش را با تمام شهر قسمت می‌کنم

 

ترک افیونی شبیه تو اگر چه مشکل است

 

روی دوش دیگران یک روز ترکت می‌کنم

 

توی دنیا هم نشد برزخ که پیدا کردمت

 

می نیشینم تا قیامت با تو صحبت می کنم

 

                                                                                     کاظم بهمنی

 

  نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 3:18  توسط  میزبان  | 
 

 تراژدی غم‌انگیز انسان این است که آنچه هست، نباید باشد 
و آنچه باید باشد، نیست و همه حرف‌ها همین است وهمه‌ی دردها همین جا است. 
درد روح این است و این است که: «انسان شقایقی است که با داغ زاده است.» 

دکتر شریعتی

انسان درد روح دوست داشتن شقایق هبوط در کویر

  نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 3:13  توسط  میزبان  | 
------------------------------------------


شاخه با ریشه ی خود حس غریبی دارد 

باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد 

غنچه شوقی به شكوفا شدنش نیست دگر 

با خبر گشته كه دنیا چه فریبی دارد 

خاك كم آب شده مثل كویری تشنه 

شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد 

سیب هر سال در این فصل شكوفا می شد 

باغبان كرده فراموش كه سیبی دارد...

 

                                             

  نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 15:12  توسط  میزبان  | 

بزرگترين گالري عكس ايرانيان -AksFa.Org

مادر...مادر 

    درد عشق و انتظار           دارم زان شب یادگار

 

در آن شب سرد پاییز                             آهنگ سفر می کردی

 

تو رفتی و دلم غمین شد        پناه آه آتشین شد

 

 

از آن شبی که بر نگشتی

 

 

جهان که شادی آ فرین بود       به چشم من غم آفرین شد

 

 

از آن شبی که بر نگشتی

مادر خوب و قشنگم

 بدون تو دل من پر درده

هوای خونه بی بوی تو هیچه

صدای تو هنوز اینجا می پیچه

مادر... مادرم

شب ها با صدای لا لا یی های تو خوابیدم

لالایی مادرم حالا نوبت توست ...



  نوشته شده در  جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ساعت 13:51  توسط  میزبان  | 

 

آیـکُـن های نگــــآر

 

 

چی بگم وقتی که این دیوونه دل بونه میگیره تو رو میخواد... چی بگم من

                                                                              چی بگم؟

 

وقتی که سرمیزنه بر دیوارسینه ؛   تو رو میخواد...     چی بگم  من 

چی بگم وقتی که این خون شده ؛

از دست تو  هر شب تا سحر فکر تو ذکر تو سودای تو داره  

...  چی بگم                            

صبح تا شب پشت گوشش قصهً                    

...جور و ستم و ظلم تو میگم  قصه آخر نرسیده

تورو میخواد چی بگم من  ؟

یک شب از بس سخن عشق تو گفت

بیرون آوردمش از سینه گذاشتم زیر پام

: زیر پام زمزمهُ نام تو میکرد و بهم گفت 

تو رو میخواد ؛   چی بگم

تو که این فتنه به پا کردی و این دیوونه دل رو...

میشه با من ؛تو بگی با دل من ... من چی بگم؟

 

یکی از زیباترین آهنگهای  مرضبه که کمتر شنیده شده و من آنچه که یاد داشتم نوشتم اگر اشکالی داره ؛ منو ببخشید . ولی توصیه میکنم این آهنگ و شعر را حتما خودتان گوش کنید خیلی با احساس خونده شده که در واقع کار هر خواننده ایی نیست که بتونه این آهنگ رو بخونه مگر اینکه این احساس رو با همه وجود درک کرده باشه.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ساعت 5:27  توسط  میزبان  | 

كاش وقتي زندگي فرصت دهد

گاهي از پروانه ها يادي كنيم

كاش بخشي از زمان خويش را

وقف قسمت كردن شادي كنيم

كاش وقتي چشم هايي ابريند

به خود آييم و سپس كاري كنيم

از نگاه زرد گلدانهايمان

كاش با رغبت پرستاري كنيم

كاش دلتنگ شقايق ها شويم

به نگاه سرخ شان عادت كنيم

كاش شب وقتي كه تنها مي شويم

با خداي ياس ها خلوت كنيم

كاش گاهي در مسير زندگي

باري از دوش نگاهي كم كنيم

فاصله هاي ميان خويش را

با خطوط دوستي مبهم كنيم

كاش مثل آب مثل چشمه سار

گونه نيلوفري را تر كنيم

 

كاش بين ساكنان شهر عشق

رد پاي خويش را پيدا كنيم

كاش با الهام از وجدان خويش

يك گره از كار دل ها واكنيم

كاش رسم دوستي را ساده تر

مهربان تر آسماني تر كنيم

كاش در نقاشي ديدارمان

شوق ها را ارغواني تر كنيم

 

مریم حیدر زاده

  نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 17:9  توسط  میزبان  | 
  نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 13:51  توسط  میزبان  | 

به راستي مادر کيست که گيسوانش هم چون گيسوان فرشته طلايي است؟ مادر کيست که زمزمه محبتش لالايي اوست؟

 

مادر آنست که گهواره چوبين فرزندش را از لابلاي صخره ها و از ميان آبشارها و صدها گل زيباي ياسمن بيرون مي کشد و با دستان مهرآميزش آن را تکان مي دهد...

 

مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدايش هم چون مرغ غزل خوان در طبيعت است و بوسه اش همچون نور خورشيد بر سبزه زار است و ا ستواريش همچون کوهي بر دل خاک!



  نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 7:17  توسط  میزبان  | 

  نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:53  توسط  میزبان  | 


شقایق گل عاشق


شقایق گفت با خنده نه بیمارم نه تبدارم        

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی، نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز، نشان عشق و شیدایی

یکی روزهایی که زمین، تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت

تمام غنچه ها تشنه و من بی تاب و خشکیده

تنم در آتشی می سوخت

زره آمد یکی خسته، به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود

از آنچه زیر لب می گفت، شنیدم سخت شیدا بود

نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود

اما...

طبیبان گفته بودندش    اگر یک شاخه گل آرد، از آن نوعی که من بودم

بگیرند و ریشه اش را بسوزانند

شوم مرهم برای دلبرش آن دم، شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت:      بسی کوه و بیابان، بسی صحرای سوزان را

به دنبال گلش بوده و یک دم هم نیاسوده

که افتاد چشم او ناگه، به روی من

بدون لحظه ایی تردید، شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد

و به ره افتاد

او می رفت و من در دست او بودم

و او هر لحظه سر را رو به بالاها

تشکر از خدا می  کرد

پس از چندی       هوا چون کوره آتش، زمین می سوخت

به لبهایی که تاول داشت گفت:      اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست، به جانم هیچ تابی نیست

خودش هم تشنه بود اما نمی فهمید حالش را

چنان می رفت و من در دست او بودم            و حالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو؟

نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت

که ناگه روی زانوهای خود خم شد              دگر از صبر او کم شد

دلش لبریز ماتم شد             کمی اندیشه کرد

مرا در گوشه ایی از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی

زهم بشکافت، زهم بشکافت             اما آه

صدای قلب او گویی، جهان را زیر رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

و هر چیزی که هر جا بود با غم روبرو می کرد

نمی دانم چه می گویم

به جای آب، خونش را به من می داد                 و بر لبهای او فریاد

بمان ای گل           که تو تاج سرم هستی           دوای دلبرم هستی

بمان ای گل           و من ماندم         نشان عشق و شیدایی

و با این رنگ و زیبایی       

و نام من شقایق شد                        گل همیشه عاشق شد

 

  نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 16:47  توسط  میزبان  | 
 

ای دلبر ما ،

 

مباش بی دل برِ ما

 

یک دل برِ ما ،

 

بِه که دو صد دل برِ ما

 

 

عیب درویش وتوانگر به کم و بیش بد است

کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم...

خوبان خوش فکر همه کس را خوب می بینند

از کسی بدی به زبان نمی آورند

و سادگی و یک رنگی را

شرطِ سلامت در معاشرت می دانند  .

      

مخور غم بیش و کمی

که این جهان است دمی

ببین در این راه دراز

ز رفته کی آمده باز

 کنون که پی بردی به اسرار وجود 

 بدان که مقصود ، از وجود تو  چه بود

  چه از ازل بودی و هستی ، چه کنون 

چه حاصل آوردی ، از این  بود و نبود

تو زین معنایی ، چرا  ندانی  

که زندگانی است آنی  و فانی 

بگو که محبوب تو کیست زین کیش 

کمال مطلوب تو چیست نوش یا نیش

یا به حقیقت جاهد

یا به طریقت درویش

                                         (محمد علی امیر جاهد)

نیک باشی و بدت گویندخلق  

به که بد باشی و نیکت بینند.

                                                             (سعدی)

 

  نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 4:32  توسط  میزبان  | 

 

به دنبال کسی باش که تو را به خاطر زیبایی های وجودت زیبا خطاب کند 



------------------------------

کسی که دوباره با تو تماس بگیرد حتی وقتی تلفنهایش را قطع می کنی
------------------------------

کسی که هنوز اسمت را از روی دفتر خاطراتش پاک نکرده
کسی که بیدار خواهد ماند تا سیمای تو را در هنگام خواب نظاره کند
------------------------------

در انتظار کسی باش که مایل باشد پیشانی تو را ببوسد[حمایتگر تو باشد]
------------------------------

کسی که مایل باشد حتی در زمانی که درساده ترین لباس هستی

 تورا به دنیا نشاندهد ------------------------------


کسی که دست تو را به گرمی در دست بگیرد
------------------------------


در انتظار کسی باش که بی وقفه به یاد توبیاورد که تا چه اندازه برایش مهم هستی
و نگران توست و...


------------------------------

در انتظار کسی باش که زمانی که تو را می بیند به دوستانش بگوید اون
خودشه[همان کسی که هیچ وقت رهایم نکرد]
------------------------------
اگر تو این پیام را باز کنی باید حتما آن را برای چند بار بخوانی و فکر کنی چه ساده و راحت دل آدمها را میشکستی و
به سادگی اونا میخندیدی وهمون آدمها به خنده های تو دلخوش بودن که تو  شاد باشی...
 

 

  نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۲ساعت 7:12  توسط  میزبان  | 

باز هم درگیرِ مشقی دیگرم
امشب از هرشب ببین! عاشق ترم!


ای خدای شعرم اینجا حاضری
در رکودِ شعر گفتن شاعری


خلوتم پُر می شود از بوی تو
باز چشمانِ من و جادوی تو!

کاشکی می شد نگهبانت شوم
من بلاگردانِ چشمانت شوم

لحظه ای تاخیر کن در شعرِ من
مشق عشقِ امشبم را خط بزن


قُلّکِ احساسِ من وقفِ تو بود
حیف اما سکه ها کافی نبود!



بعد تو یعنی دلم دل می شود؟!
مثنویِ عشق کامل می شود؟؟!!

 

                                                            [ سهیل ]

  نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۲ساعت 10:8  توسط  میزبان  | 
 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 عاشقانعیدتان مبارک


عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت





  نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 13:23  توسط  میزبان  | 

 

گفته بودن شکستن دل شده رسم آدما
اما تویه فرشته ای فرق میکنه رسم شما


فکر نمیکردم که تو ام بشی یه یار بی وفا
فرشته ها خوب میدونن چه جوریه رسم وفا

 

  نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 5:52  توسط  میزبان  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM