X
تبلیغات
راه شب
 
دل نوشتهای شبانه
 
نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند.

نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند.

 

فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد


ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها ای تدبیر کننده روز و شب

ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر حال مارا به بهترین حال دگرگون کن

 

سال نو مبارک


 



ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه سوم فروردین 1393ساعت 14:38  توسط  میزبان  | 
http://data30t.com/wp-content/uploads/2013/12/1.jpg

 

سال نو مبارک

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 14:21  توسط  میزبان  | 


دلم براي تو كه نه ولي براي اون كسي كه فكر ميكردم تويي تنگ شده !!

به يادت هستم بي هيچ بهانه اي شايد دوست داشتن همين باشد

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 6:26  توسط  میزبان  | 

سال ومال

وفال وحال

واصل ونسل

وبخت وتخت

وبادت اندر شهریاری برقرار

و بردوام سال خرم- فال نیکو-مال وافر-حال خوش-اصل ثابت-نسل باقی-تخت عالی-بخت رام

                                    *برایتان آرزومندم*

 شاد و پیروز و سر بلند باشید    

  و هرگز بی وفا نباشید...


 

                                            سال نو پیشاپیش مبارک

 

 

 


  نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 12:51  توسط  میزبان  | 
ای به داد من  رسیده تو روزای خود شکستن 

تو شبو از من گرفتی ... تو منو دادی نشونم.

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 12:26  توسط  میزبان  | 

هیچ گاه نحواستم دشمنانم را بشناسم  ... چون دوستان زیادی را از دست خواهم داد.

 

                                                                                            کیلینت استوود

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 12:15  توسط  میزبان  | 

- بيهوده متاز که مقصد خاک است

- هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن

- نماز وقت خداست انرا به ديگران ندهيم

- هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن

- هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود

- دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود

- هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم

- خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست

- دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته است

- تنها موقعی حرف بزن كه ارزش سخنت بیش از سكوت كردن باشد

- هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد

- مرد بزرگ، كسي است كه در سينۀ‌خود ، قلبي كودكانه داشته باشد

- سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر كه بتوانی چراغی به آن نصب كنی

- يادها رفتند و ما هم ميرويم از يادها. کي بماند برگ کاهي در ميان بادها

- دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

- هيچوقت نمی‌توانيد با مشت گره ‌کرده ، دست کسی را به گرمی بفشاريد

- نگاه ما به زندگي و کردار ما تعيين کننده ي حوادثي است که بر ما مي گذرد

- کاش در کتاب قطور زندگي سطري باشيم ماندني ... نه حاشيه اي از ياد رفتني

- هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد ، او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد

- در برابرکسی که معنای پرواز را نمیفهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد

برگی از یک نوشته                                                         

  نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1392ساعت 13:17  توسط  میزبان  | 


 

گفتم :" بدوم تا تو همه فاصله ها را " 

تا زودتر از واقعه گویم , گله ها را

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی

در من اثر سخت ترین زلزله ها را

پر نقش تر از فرش دل ام بافته ای نیست

از بس که گره زد به گره حوصله ها را

ما تلخی " نه " گفتن مان را که چشیدیم

وقت است بنوشیم از این پس بله ها را

بگذار ببینیم بر این جغد نشسته

یک بار دگر پر زدن چلچله ها

یک بار هم ای عشق من , از عقل میندیش

بگذار که دل حل بکند مسئله ها را



برگی از یک نوشته

  نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1392ساعت 11:7  توسط  میزبان  | 

وقتی یکی را دوست دارید ...


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

وقتی یکی را دوست دارید، واژه تنھایی برایتان بی معناست.

وقتی یکی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، ناخودآگاه برایش احترام خاصی قائل ھستید.

وقتی یکی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است.

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید به ھر جایی بروید که فقط او در کنارتان باشد.

وقتی یکی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامش تان می شود.

وقتی یکی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس

می کنید.




  نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 13:40  توسط  میزبان  | 
 

مثل بارون رو تن خشک کویر ؛
مثل آزادی دُرنای اسیر
مثل برگشتن ساعت به عقب ؛
لحظه ی جوونی درخت پیر
مثل مهتاب رو تن شبای تار
مثل پایان شبای انتظار
مثل وا کردن آغوش نسیم
مثل لبخند شقایق تو بهار
مثل اون لحظه که خورشید میزنه
یا چراغی که همیشه روشنه
مثل باغی که پر از نسترنه
یا شبی که وقت عاشق شدنه
تو برام مقدس و پاک و عزیزی
تو برام معنی خوبِ همه چیزی
مثل برگشتن اون مسافری
که یه عمریه همش تو سفره
مثل سرزمین خوب مادری
واسه اونکه عمریه دربدره
مثل آرامش بی حد سکوت
یا هم آغوشی ساحل و غروب
مثل راه رفتن رو شنای خیس
مثل یه خاطره ی کهنه ی خوب
تو برام مقدس و پاک و عزیزی
تو برام معنی خوبِ همه چیزی


مثل مهتاب رو تن شبای تار
مثل پایان شبای انتظار
مثل وا کردن آغوش نسیم
مثل لبخند شقایق تو بهار
مثل اون لحظه که خورشید میزنه
یا چراغی که همیشه روشنه
مثل باغی که پر از نسترنه
یا شبی که وقت عاشق شدنه
تو برام مقدس و پاک و عزیزی
تو برام معنی خوبِ همه چیزی

 


  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392ساعت 16:49  توسط  میزبان  | 

دختر عزیزم بغل

تولدت هزاران بار مبارک.

نمیدونم چی بنویسم که احساس قلبیم را نسبت به تو عزیز دلم بازگو کرده باشم . این را بدان که عاشقانه دوستت دارم و خدا را بخاطر تو هدیه الهی هزاران بار شکر می کنم که مرا لایق داشتنت دانست.هورا

دوستت دارم و به تو افتخار میکنم

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392ساعت 9:7  توسط  میزبان  | 
 

 گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

باور کن صدامو باور کن

صدایی که تلخ و خسته ست

باور کن قلبمو باور کن

قلبی که کوهه اما شکسته ست

باور کن دستامو باور کن

که ساقه نوازشه

باور کن چشم منو باور کن

که یک قصیده خواهشه

وسوسه ی عاشق شدن . التهاب لحظه هامه

حسرت فریاد کردن . اسم کسی با صدامه

اسم تو هر اسمی که هست

مثل غزل چه عاشقانه ست

پر وسوسه مثل سفر

مثل غربت صادقانه ست

باور کن اسممو باور کن

من فصل بارون و برگم

مطرود باغ و گل و شبنم

درختم درخت خشکی تو دست تگرگم

باور کن همیشه باور کن

که من به عشق صادقم

باور کن جرف منو باور کن

که من همیشه عاشقم

 

 

                                                                ایرج جنتی عطائی

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1392ساعت 11:1  توسط  میزبان  | 

 

 

 

ولی ناگه ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید.

 

تنها با ماه نوشیدن

یکه و تنها در میان گل ها از خم می نوشیدم

کسی با من نبود

تا جامم را برای ماه بالا بردم

و از ماه تابان خواستم سایه ام را برایم بیاورد تا با هم سه تا شویم

افسوس که ماه نمی توانست بنوشد

و سایه پوچم به من آویخته بود

با این همه برای لحظه ای دوستانی داشتم

که تا پایان بهار دلخوشم دارند 

آواز خواندم و ماه تشویقم کرد

رقصیدم و سایه ام هم رقصم شد

تا به یاد دارم یاران نزدیکی بودیم

و آن گاه من مست شدم و یک دیگر را گم کردیم

آیا هرگز نیکی در امان بوده است ؟

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1392ساعت 7:19  توسط  میزبان  | 



 

تو فرشته ای هستی در قالب یک انسان چون...

عشق در قلبت

لطف در نگاهت

محبت در چهره ات

بخشش در رفتارت

و حق در زبانت جاری ست

 

فقط ساده می توانم بگویم تولدت مبارک

تولدت مبارک

  نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 4:45  توسط  میزبان  | 
بنده من!
هنگامی که به نماز می ایستی،
من آنچنان به سخنانت گوش فرا میدهم که گویی همین یک بنده را دارم

      ولی تو انچنان غافلی که گویا صدها خدا داری.

  نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت 19:35  توسط  میزبان  | 

 

 
 
 با تشکر از مارال
  نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 4:21  توسط  میزبان  | 
 

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net



  نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 10:41  توسط  میزبان  | 
روی باغ شانه هایت هر وقت اندوهی نشست در حمل بار غصه ات با شوق شرکت می کنم... من از نزدیکی دشت محبت نردبانی کرده ام پیدا ؛ که تا قصر خدا هم پلکان دارد … در آنجا دستهایم را به سویش با تمنا باز کردم ، برایت بهترین را آرزو کردم .
  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1392ساعت 13:27  توسط  میزبان  | 
الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی، همدردی کنم بیش از آنکه مرا بفهمند، دیگران را درک کنم پیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم و در مردن است که حیات ابدی می یابیم.

 ما همه روزي از اينجا مي رويم كاش اين پرواز را باور كنيم ...

كاش وقتي زندگي فرصت دهد گاهي از پروانه ها يادي كنيم كاش بخشي از زمان خويش را وقف قسمت كردن شادي كنيم كاش وقتي چشم هايي ابريند به خود آييم و سپس كاري كنيم

از نگاه زرد گلدانهايمان كاش با رغبت پرستاري كنيم كاش دلتنگ شقايق ها شويم به نگاه سرخ شان عادت كنيم كاش شب وقتي كه تنها مي شويم با خداي ياس ها خلوت كنيم كاش گاهي در مسير زندگي باري از دوش نگاهي كم كنيم

كاش بين ساكنان شهر عشق رد پاي خويش را پيدا كنيم كاش با الهام از وجدان خويش يك گره از كار دل ها واكنيم كاش رسم دوستي را ساده تر مهربان تر آسماني تر كنيم

كاش در نقاشي ديدارمان شوق ها را ارغواني تر كنيم ***

ما همه روزي از اينجا مي رويم ...

كاش اين پرواز را باور كنيم

                                               كاش اين پرواز را باور كنيم

                                               كاش اين پرواز را باور كنيم

                                                  (روشن ضمیر :مریم حیدر زاده)

 

  نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1392ساعت 8:43  توسط  میزبان  | 

درد را از هر طرفش که بخوانی درد است ،   دریغ از درمان که عکسش نامرد است

نکند موسم سفر باشد

کاروان خفته و بی خبر باشد

بوی باران تازه می آید...

نکند بوی چشم تر باشد

سخنی از وفا شنیده نشد

نکند گوش خلق کر باشد

نکند عشق در برابر عقل

دست از پا درازتر باشد

نکند پرده چون فرو افتد

داستان داستان زر باشد

زیر این کاسه ها بودن

نکند کاسه ای دیگر باشد

نکند آنکه درس دین می داد

از خدایش بی خبر باشد

همچو سرو ایستادن در این باغ

نکند پاسخش تبر باشد

نور کیوان در آسمان شب

نکند پوچ و بی ثمر باشد


برگی از یک نوشته


  نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1392ساعت 11:11  توسط  میزبان  | 

http://www.uplooder.net/

  نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1392ساعت 21:5  توسط  میزبان  | 
 

 

kocholo.org

 

دیده به در نهاده ام تا شنوم صدای تو

حلقه به در بزن مرا عاشق در به در مکن

من که زپا نشسته ام مرغک پر شکسته ام

زود بیا که خسته ام زین همه خسته تر مکن

یوسف عمر من بیا تنگدلم برای تو

رنج فراق میکشد خون به دل پدر مکن

 

  نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1392ساعت 16:18  توسط  میزبان  | 
  نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1392ساعت 10:57  توسط  میزبان  | 
 

من به بعضی چهره‌ها چون زود عادت می‌کنم

 

پیش‌شان سر بر نمی‌آرم، رعایت می‌کنم

 

هم‌چنان که برگ خشکیده نماند بر درخت

 

مایه‌ی رنج تو باشم رفع زحمت می‌کنم

 

این دهانِ باز و چشم بی‌تحرّک را ببخش

 

آن‌ قدر جذّابیت داری که حیرت می‌کنم

 

کم اگر با دوستانم می‌نشینم جرم توست

 

هر کسی را دوست دارم در تو رؤیت می‌کنم

 

فکر کردی چیست موزون می‌کند شعر مرا؟

 

در قدم برداشتن‌های تو دقت می‌کنم

 

یک سلامم را اگر پاسخ بگویی می‌روم

 

لذتش را با تمام شهر قسمت می‌کنم

 

ترک افیونی شبیه تو اگر چه مشکل است

 

روی دوش دیگران یک روز ترکت می‌کنم

 

توی دنیا هم نشد برزخ که پیدا کردمت

 

می نیشینم تا قیامت با تو صحبت می کنم

 

                                                                                     کاظم بهمنی

 

  نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت 3:18  توسط  میزبان  | 
 

 تراژدی غم‌انگیز انسان این است که آنچه هست، نباید باشد 
و آنچه باید باشد، نیست و همه حرف‌ها همین است وهمه‌ی دردها همین جا است. 
درد روح این است و این است که: «انسان شقایقی است که با داغ زاده است.» 

دکتر شریعتی

انسان درد روح دوست داشتن شقایق هبوط در کویر

  نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت 3:13  توسط  میزبان  | 
------------------------------------------


شاخه با ریشه ی خود حس غریبی دارد 

باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد 

غنچه شوقی به شكوفا شدنش نیست دگر 

با خبر گشته كه دنیا چه فریبی دارد 

خاك كم آب شده مثل كویری تشنه 

شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد 

سیب هر سال در این فصل شكوفا می شد 

باغبان كرده فراموش كه سیبی دارد...

 

                                             

  نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1392ساعت 15:12  توسط  میزبان  | 

بزرگترين گالري عكس ايرانيان -AksFa.Org

مادر...مادر 

    درد عشق و انتظار           دارم زان شب یادگار

 

در آن شب سرد پاییز                             آهنگ سفر می کردی

 

تو رفتی و دلم غمین شد        پناه آه آتشین شد

 

 

از آن شبی که بر نگشتی

 

 

جهان که شادی آ فرین بود       به چشم من غم آفرین شد

 

 

از آن شبی که بر نگشتی

مادر خوب و قشنگم

 بدون تو دل من پر درده

هوای خونه بی بوی تو هیچه

صدای تو هنوز اینجا می پیچه

مادر... مادرم

شب ها با صدای لا لا یی های تو خوابیدم

لالایی مادرم حالا نوبت توست ...



  نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1392ساعت 13:51  توسط  میزبان  | 

 

آیـکُـن های نگــــآر

 

 

چی بگم وقتی که این دیوونه دل بونه میگیره تو رو میخواد... چی بگم من

                                                                              چی بگم؟

 

وقتی که سرمیزنه بر دیوارسینه ؛   تو رو میخواد...     چی بگم  من 

چی بگم وقتی که این خون شده ؛

از دست تو  هر شب تا سحر فکر تو ذکر تو سودای تو داره  

...  چی بگم                            

صبح تا شب پشت گوشش قصهً                    

...جور و ستم و ظلم تو میگم  قصه آخر نرسیده

تورو میخواد چی بگم من  ؟

یک شب از بس سخن عشق تو گفت

بیرون آوردمش از سینه گذاشتم زیر پام

: زیر پام زمزمهُ نام تو میکرد و بهم گفت 

تو رو میخواد ؛   چی بگم

تو که این فتنه به پا کردی و این دیوونه دل رو...

میشه با من ؛تو بگی با دل من ... من چی بگم؟

 

یکی از زیباترین آهنگهای  مرضبه که کمتر شنیده شده و من آنچه که یاد داشتم نوشتم اگر اشکالی داره ؛ منو ببخشید . ولی توصیه میکنم این آهنگ و شعر را حتما خودتان گوش کنید خیلی با احساس خونده شده که در واقع کار هر خواننده ایی نیست که بتونه این آهنگ رو بخونه مگر اینکه این احساس رو با همه وجود درک کرده باشه.

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1392ساعت 5:27  توسط  میزبان  | 

كاش وقتي زندگي فرصت دهد

گاهي از پروانه ها يادي كنيم

كاش بخشي از زمان خويش را

وقف قسمت كردن شادي كنيم

كاش وقتي چشم هايي ابريند

به خود آييم و سپس كاري كنيم

از نگاه زرد گلدانهايمان

كاش با رغبت پرستاري كنيم

كاش دلتنگ شقايق ها شويم

به نگاه سرخ شان عادت كنيم

كاش شب وقتي كه تنها مي شويم

با خداي ياس ها خلوت كنيم

كاش گاهي در مسير زندگي

باري از دوش نگاهي كم كنيم

فاصله هاي ميان خويش را

با خطوط دوستي مبهم كنيم

كاش مثل آب مثل چشمه سار

گونه نيلوفري را تر كنيم

 

كاش بين ساكنان شهر عشق

رد پاي خويش را پيدا كنيم

كاش با الهام از وجدان خويش

يك گره از كار دل ها واكنيم

كاش رسم دوستي را ساده تر

مهربان تر آسماني تر كنيم

كاش در نقاشي ديدارمان

شوق ها را ارغواني تر كنيم

 

مریم حیدر زاده

  نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1392ساعت 17:9  توسط  میزبان  | 
  نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1392ساعت 13:51  توسط  میزبان  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM