راه شب
عاشقانه و عارفانه پند و اندرز
بوی باران تازه می آید نکند بوی چشم تر باشد !؟ سخنی از وفا شنیده نشد نکند گوش خلق کر باشد !؟ نکند عشق در برابر عقل دست از پا درازتر باشد !؟ نکند پرده چون فرو افتد داستان داستان زر باشد؟ زیر این کاسه ها ی زر نکند کاسه ای دیگر باشد !؟ نکند آنکه درس دین می داد از خدایش بی خبر باشد !؟ همچو سرو ایستادن در این باغ نکند پاسخش تبر باشد !؟ نور کیوان در آسمان شب نکند پوچ و بی ثمر باشد ؟؟؟ ****** **** بشوييد قلب هايتان را از هر احساس ناروا برکت می بخشد ، او در تنهایی و سکوت شب همیشه در کنار شماست، مگر از زندگی چه می خواهيد که در خدايی خدا يافت نمی شود . که در خدايی خدا يافت نمی شود . که در خدايی خدا يافت نمی شود . که در خدايی خدا يافت نمی شود . سال ها تاریخ شمسی گشت و گشت . سالروزمیلادخجسته هشتمین امام شیعیان حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) مبارک باد از همان روزی که دست حضرت " قابیل" گشت آلوده به خون حضرت "هابیل" از همان روزی که فرزندان " آدم" زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید آدمیت ... مرد ! گر چه آدم زنده بود. از همان روزی که " یوسف" را برادرها به چاه انداختند از همان روزی که با شلاق و خون ، دیوار چین را ساختند آدمیت مرده بود . بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب گشت و گشت . قرن ها از مرگ "آدم" هم گذشت ای دریغ آدمیت برنگشت ! قرن ما روزگار مرگ انسانیت است سینه دنیا ز خوبی ها تهی است صحبت از "موسی " و " عیسی " و " محمد " نابجاست ... من که از پژمردن یک شاخه گل از نگاه ساکت یک کودک بیمار از فغان یک قناری در قفس از غم یک مرد ، در زنجیر حتی قاتلی بر ، دار ! اشک در چشمان و بغضم در گلوست مرگ " آدم " را کجا باور کنم . هيچ بارانی نمی بارد ؛ مگر صفا دهد؛ هيچ گلی جوانه نمی زند ؛ مگر هديه شود هيچ لبخندی نيست ؛ مگر شادی بياورد تا روحت را صفا دهد تا آنها را به ديگران هديه کنی... تا همواره به يادشان بياوری تا شادی را بيفشانی ***باز هم فرصت بودن هست *** دوستی و مهر بر یک عهد و یک پیمان بود بر زبان بود مرا آنچه ترا در دل بود در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود همچون گل یاس از اثر صحبت پاک بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار می شنیدم به شرح ، باور آن مشکل بود زندۀ زیبایی است جان پنهانی ماست تشنۀ دیدن دوست چشم بارانی ماست زندگی رنگ دگر داده این قافله را پل بزن با گل عشق دگر این فاصله را یعنی ای دوست بیا عهد خود تازه کنیم خانه ها را از شوق پر ز آوازه کنیم آنکه با پاکدلان صبح و مصایی دارد دلش از پرتو اسرار صفایی دارد زهد با نیت پاک است نه با جامه پاک ای بس آلوده که پاکیزه ردایی دارد سوی بتخانه مرو پند برهمن مشنو بت پرستی نکن این ملک خدایی دارد شمع خندیدبه هر بزم از آن معنی سوخت خنده بیچاره ندانست که جایی دارد (پروین اعتصامی) در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد مادر ... بی تو تنها و غریبم اتاق خالیم بی تو چه سرده مادر... مادر خوب و قشنگم بدون تو دل من پر درده هوای خونه بی بوی تو هیچه صدای تو هنوز اینجا می پیچه مادر... مادرم شب ها با صدای لا لا یی های تو خوابیدم لالایی مادرم ، حالا نوبت توست ... تو بخواب امیدم, وای از آن شبی ، که بر نگشتی از آن شب سرد خزان دو سال گذشته روزگاری بر من تنها گذشته مادر...مادر سال ها در راه تحصیل هنر کوشیده ام پخته گشتم بس که در دیگ هنر جوشیده ام مدتی خواننده گشتم در میان اهل دل سوز دل را بر زبان آورده و نالیده ام دیگران در گرد هم جمع می شدند تا بی هنر خوانند مرا هر که هر سازی برام زد ، من براش رقصیده ام یک نفر بهر خدا ، درخواست آهنگی نکرد رفته بودم تست آواز صدا تا بخوانم گفت: من روفوزه ام اندرین ره صرف کردم من به نیم قرن عمر خویش عاقبت کردم بلاگفــا ( صبح امروز) راه شب " را پیشه ام بار اللها هر که با همچو منی ، آوازه خوان، بد طا کند پاش بچسبد روی آدامسی که من انداخته ام شادی سر سپردگی بر آستان دوست بر شما مبارک باد ****** ***** **** *** ** * یاران حالا که : رونق باغ گشته ای چشم و چراغ گشته ای غم به کنار داده ای مه به کنار گشته ای... گره از کار این افتادگان باز کن... دهان دختر زیبا تهی ز دندان است... که هر بشکسته دندان بهای یک نان است ، هیچ کس فکر نکرد که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست ! همه مردم شهر بانگ برداشته اندکه چرا سیمان نیست ؟ کسی فکر نکرد ، که چرا ایمان نیست ؟ زمانی شده است به غیر از انسان ، هیچ چیز ارزان نیست ! داد درویشی از سر تمهید سر قلیان خویش را به مرید گفت : که از دوزخ ای نکو کردار ، قدری آتش به روی آن بگذار !!! بگرفت و برد . . .باز آورد و گفت: که در دوزخ هر چه گردیدم آتش و هیزم و ذغال نبود هیچ کس آتشی نمی افروخت... ز آتش خویش هر کسی می سوخت ز آتش خویش هر کسی می سوخت ز آتش خویش هر کسی می سوخت ز آتش خویش هر کسی می سوخت عزیزان روزه دار: زمان روئیدن است وقت را از دست مده و راهی شو... طراوت و صفای باغ درون و بستان وجودت را سبز کن در طرف چمن و لب جوی با صدای بال فرشته ها لذت حضور و بندگی را حس کن . صدای اجابت که به گوش ات رسید، دعا کن ... ضعیفان را مریضان را و رفتگان و ماندگان را.................................. ای دوست : آنجا که همراه خلوتیان جام صبوحی از می گلگون می گیری و طبل شادمانه می زنی و در آسمانها به پرواز در می آئی ، تا سیمرغ سعادت را بیابی ، به در خانه صاحب کرمی رو که او اکرم الاکرمین است . امروز با هم بودن را تجربه می کنیم و شاید فردا به یاد هم بودن را پس امروز را زیبا کنیم به حرمت خاطرات فردا . . . دلم می خواد ... یه شعر بگم ، آویزه گوشها بشه چراغهای راه شب و ، بسوزونه سحر بشه درد و غم و دور کنه ، از عالم واموند ه شده حس کنه نسل آدمو ، که از بهشت رونده شده شعری که دست عاشقو ، حس کنه ، نقاشی کنه سنگ مزار حافظ و ، با گریه آب پاشی کنه تو قرن طوفانی ما بیاد یه کشتی بسازه این دشتای کویری رو ، باغ بهشتی بسازه از بالای گلدسته ها ، خوبی ها رو صدا کنه آشتی بده ما رو با هم ، خدا کنه ... خدا کنــه خدا کنه بگه : خدای مهربون ، به زیر پیراهنتـــه نزدیک تر از خودت به تو، تو اون دل روشنـتـــه همیشه آبی آبیــه ، همیشه هر کجا خــداسـت من و تو حس نمی کنیـم،تا قلـبامون ازهم جداســت تا قلبامون از هم جداست * * * تــو من به جستجو بره ، به من بگـه : کجاییـم بگیره سرگردو نی مو که خـسـته از جـدایـــیم بفهمونه که چی می خوام ، درد شما رو حس کنم نشون بده منو به من ، که تا خدا رو حــس کــنـم کـــه تا خــدا رو حس کنم آ مدی ... تو ای ماه میهمانی بندگان خدا, و تو ای ماه مناجات, دعای ابو حمزه ثمالی و دعاهای افتتاح و تو ای , ماه اشک , اشک شوق , شوق لحظات معنوی.دعا و نیایش چه بی صبرانه انتظارآمدنت را میکشیدم ... می دانستم وقتی که بیایی میخواهی ما را باخود آشتی بدهی ، تا از تو به خدا برسیم چون... خدای مهربان بیش از هر وقت دیگر بنده هایش را مورد رحمت خویش قرار میدهد تو آمدی تا برکت و رحمت و مغفرت را بر ما ارزانی داری... " قربونت برم خدا ، چقدر بخشنده ای " ما چه زود با تو انس میگیریم و چه زود با گریه های شبانه و اشکهای بی اختیار سر نماز و با زمزمه های عاشقا نه و با مناجات و دعای "ربنای" تو مأنوس می شویم. خدایا : کاش همیشه آسمان همین رنگ بود .آبیِ آبی آسمان شبها پر از ستاره و نو ر خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی آخر الامر گل کوزه گران خواهی شد حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی یا سرو باش ؛ آزاد اسماء الحسنی الصمد صمد به سرور و آقا گفته می شود . اللّطیف حرکت سبک و نرم و انجام امور دقیق و باریک به لطافت و لطف تعبیر می شود . یاد دارم یک غروب سرد, سرد می گذشت از توی کوچه دوره گرد : دوره گردم کهنه قالی می خرم دست دوم جنس عالی میخرم ... کاسه و ظرف سفالی میخرم گر نداری کوزه خالی میخرم . **** اشک در چشمان بابا حلقه بست ناگهان آهی ...کشید , بغضش شکست . اول ماه است و نان در سفره نیست ای خدا شکرت , ولی این زندگیست ؟ بوی نان تازه هوش از ما ربود. اتفاقآ مادرم هم روزه بود ... دست خوش نقشش ترک برداشته صورتش پر چبن و لک برداشته سوختم دیدم که بابا پیر بود ... بد تر از آن خواهرم دلگیر بود ****** دوره گردم کهنه قالی میخرم دست دوم جنس عالی میخرم کاسه و ظرف سفالی میخرم ... خواهرم بی روسری بیرون دوید آی آقا : سفره خالی میخرید.... دائم گل این بستان شاداب نمی ماند دریاب ضعیفان را در وقت توانایی ( اسماء الحسنی ) الشکــور : " شکر" تصور نعمت و آشکار و اظهار کردن آن است . ضد آن " کفر " که به معنای نسیان و فراموش کردن نعمت و پوشاندن آن است . " شکر" سه نوع است : شکر قلب ، و آن تصور نعمت است . شکر زبان ، و آن ثنا و ستایش نعمت کننده است . و شکر سایر اعضا و جوارح ، و آن جبران نعمت است به اندازه توانایی . القیوم یکی از صفات خداوند القیوم است . طبق این آیه : " الله لا الله الا هوالحی القیوم " قیوم در اینجا یعنی قائم و بر پا دارنده و حفظ کننده هر چیز و عطا کننده هر آنچه که موجودیت و تکامل و هدایت موجودات را تضمین می کند . "قیامت " یعنی ناگهان بر پا شدن که (ة) دلالت بر حالت ناگهانی دارد و چون قیامت واپسین روز دنیا بطور غیر منتظره و ناگهانی صورت می گیرد به لفظ قیامت تعبیر شده است . مباش در پی آزار و رنج دیگران که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست... الرازق : یعنی خالق رزق و عطا کننده رزق و کسی که مسبب و موجب رزق است و او خداوند متعال است . انسان هم وسیله ای است برای وصول رزق و تنها خداست که کلمه "رازق" ، روزی رسان یا مسبب روزی شایسته اوست . اسماء الحسنی ( صفات خدا ) بسم الله الرحمن الرحیم با درک عمیق صفات خداوند است که هم مفهوم درستی از خدا خواهیم داشت ... و هم اینکه معانی صفات اللهی در ما ، که جانشین او هستیم ، بطور نسبی وجود دارد . با تمرین عملی این صفات می خواهیم بسوی خدا برویم و صفات او را داشته باشیم . وتَخَلقوا بِا خلاقِ الله **************************** الرحمان الرحیم: دو صفت " الرحمن و الرحیم " هر دو از صفات خداوند است . رحمت یعنی احسان و بخشندگی و گذشت و رحیم به معنای مهربانی است . " رحمان " بر خداوند اطلاق می شود زیرا این صفت در بر دارنده معنی رحمت و نعمت بخشیدن بر همه موجودات است و "رحیم " یعنی بسیار مهربان . با توجه به معنای " الرحمن الرحیم " می توان گفت ، که خداوند رحمان دنیا و رحیم آخرت است .
ذّرات نامرئی ( انرژی درونی ) ... که در وجود ما قرار دارد و از پدران خود به ارث بردیم و به فرزندان خود منتقل می کنیم همان نیرو و انرژی است که ما را به گذشته و یا آینده ارتباط می دهد، این انرژی ها که از همان ذّرات درونی ما ساطع می شود قدرت و توانایی بسیار زیادی به ما می دهد . به طوری که در بعضی اشخاص توانایی های روحی و روانی درونشان به حدّی است که می توانند نیروی نامریی احاظه شده در اظرافمان را احساس کنند و در زمان سیر کنند . ترا بر ذّره ذّره راه بینم دو عالم شّم وجه الله بینم زهی فّر حضور نور آن ذات که بر هر ذّره می تابد ز آفتاب (عطار نیشابوری) یکی از ویژگی های ماه مبارک بازگشت به خویشتن است . یعنی در این ماه فرصت داریم ، تا خود را مرور کنیم و این بار امانت را به شایستگی به سر متزل برسانیم و به تواناییهای درونمان توجه بیشتری داشته باشیم . در این ایام مبارک با امساک از تعلقات تفس به معنای حقیقی ...به نیروهای ذاتی و خدادادی برسیم و در ذره ذره وجودمان خدا را حس کنیم . . . و با عبادت و نیایش و توجه به نعمات و برکات الهی ، ریزدانه های درونمان را در اختیار بگیریم و بشناسیم . . . نا تمام دلم می خواست با اجازه از قلمی که توی دستم به لرزه در اومده ، درست همون چیزی را بنویسم که گاهی برای جمله سازی ، واژه کم میاره . تنها سکوت می تونه جواب منو بده ، باور کنید سکوت ، خیلی حرمت داره ، سکوت سرشار از ناگفتنی هاست . وقتی به نقاشی زیبایی نگاه می کنیم که نقاش برای هر قلمی که به اون زده ، یک بار عشق را صدا می زنه و نهایتا عشق را به تصویر می کشه و وقتی که من یا شما به آن نگاه میکنیم ، بهترین و زیباترین تعریف ، فقط سکوت می تونه باشه . قلم را آن زبان نبود که سّر عشق گوید باز ورای حد تحریر است شرح آرزومندی دوستی و مهر بر یک عهد و یک پیمان بود بر زبان بود مرا انچه ترا در دل بود همچون گل یاس از اثر صحبت پاک بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار میشنیدم به شرح ... ، باور ان مشکل بود
وافکارتان را از هر انديشه خلاف
و زبان هايتان را از هر آلودگي در گفتار
بپرهيزيد از هر ناجوانمردی و ناراستی ...
چنين کنيد تا ببينيد خداوند چگونه . . .
سفرهای شما را رحمت و
شادمان شد تا شنید این سرگذشت .
روز میلاد امام هشتم است .
هشت, هشت,جمعه ی هشتاد و هشت .
هيچ خاطره ای زنده نمی ماند ؛ مگر شيرين باشد ؛
پس :
بگذار باران شوق بر زندگيت ببارد ؛
گلهای عشق در دلت جوانه زند ؛
خاطراتت قشنگ باشد ؛
لبخند بر لبانت نقش بندد ؛
و بهار میآید تا بدانی ؛ که ...
مادرم...
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |










