خدا را شکر ... دلی دارم که برای عزیزانم تنگ شده باشد ؛

خدا را شکر... وقتی صدایشان را میشنوم از خوشحالی اشگم در میاد؛

خدا را شکر... که شوق دیدار شان امید را در دلم تازه میکند.

خدایا شکرت...

+ نوشته شده توسط میزبان در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 و ساعت 13:10 |

 

 

----------------------------------------------------------------------------------

----------------------------------------------------------------------------------

مرغ فتنه دانه بر بام است او        پر گشاده، بسته ی دام است او
پرنده ای که مفتون دانه شده، هر چند که بر روی بام است و ظاهرار بال و پری آزاد و گشاده 
دارد و هنوز اسیر نشده اما بر حسب واقع اسیر دام است.(زیرا میل و اشتیاق به خوردن دانه 
در او استوار بوده و همین وابستگی او را اسیر نموده است.)

                       چون به دانه داد او دل را و جان       ناگرفته مر وِرا بگرفته دان

از آن رو که او از روی میل و علاقه دل به دانه داده است، اگر اسیر هم نشده باشد تو باید او را اسیر
 به حساب آوری.
آن نظر ها که به دانه می کند       آن گره دان، کو به پا بر می زند

هر نگاهی را که آن پرنده ی بی نوا از روی میل و علاقه به دانه می اندازد، گرهی بدان که بر پاهای 

خویش می زند.

                       دانه گوید: گر تو می دزدی نظر        من همی دزدم ز تو صبر و مَقَر
دانه با زبان حال به او گوید: اگر چه تو در ظاهر نگاهت را از من می دزدی و چنین وانمود می کنی 
که به من نگاه نمی کنی اما بدان که سر انجام من از تو صبر و قرار را خواهم ربود.

  چون کشیدت آن نظر اندر پی ام       پس بدانی کز تو من غافل نی ام...
 
وقتی که آن نگاه علاقه مندانه ی تو ، تو را به دنبال من کشانید، در خواهی یافت که من از تو
غافل نبوده و نیستم.
 
 
 
+ نوشته شده توسط میزبان در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 و ساعت 11:25 |
تو قرص ماهی و من کودکی که می خواهم،به قدر کاسه ای از حوض ماه بردارم ...
+ نوشته شده توسط میزبان در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 و ساعت 11:11 |

رسم ماهيان

و چه رسم بيهوده اي دارند ماهيان...

 

نمي دانم چه سري در اين است كه مي گويند ماهي ها هم

عاشق مي شوند!

 

چه رسم بيهوده اي دارند ماهيان هنگامي كه عاشق مي شوند...

 

و در اين رسم، انگار كه افسانه هايي كهن نهفته است

كه كسي از اسرارشان آگاه نمي شود...

 

آن قدر در عشق محو مي شوند كه پلك نمي زنند...

 

حتا گاهي كه در خوابند هم پلك نمي زنند!

 

و كاش كه مي فهميدند آدميان هيچ وقت عاشق نمي شوند
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط میزبان در جمعه بیست و هفتم تیر 1393 و ساعت 13:11 |

کاش بارانی ببارد قلبها را تر کند

بگذرد از هفت بند ما ، صدا را تر کند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند

بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را

شاخه های خشک بی بار دعا را تر کند

مثل طوفان بزرگ نوح، در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها، تا نا کجا را تر کند

چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران که می بارد، شما را تر کند

 

 

+ نوشته شده توسط میزبان در جمعه بیست و هفتم تیر 1393 و ساعت 12:53 |
 
 
ماه باران است بارانی شویم              ازدرون جوشیم وطوفانی شویم

بوی خاک وبوی نمناک چمن               کیف دارد زیر باران تر شدن

در تمام قطره ها تکثیر شو یم             زیر باران خدا تطهیر شویم

+ نوشته شده توسط میزبان در جمعه بیست و هفتم تیر 1393 و ساعت 12:42 |

 …

Naghmehsara (582)

 

 این همه آرامشـــم !

 

 

 

+ نوشته شده توسط میزبان در دوشنبه دوم تیر 1393 و ساعت 4:47 |
باز هم درگیرِ مشقی دیگرم امشب از هرشب ببین! عاشق ترم! ای خدای شعرم اینجا حاضری در رکودِ شعر گفتن شاعری خلوتم پُر می شود از بوی تو باز چشمانِ من و جادوی تو! کاشکی می شد نگهبانت شوم من بلاگردانِ چشمانت شوم لحظه ای تاخیر کن در شعرِ من مشق عشقِ امشبم را خط بزن قُلّکِ احساسِ من وقفِ تو بود حیف اما سکه ها کافی نبود! بعد تو یعنی دلم دل می شود؟! مثنویِ عشق کامل می شود؟؟!!
+ نوشته شده توسط میزبان در چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 و ساعت 5:2 |
یک نگاهی به شمعدانی کنار پنجره ات بینداز ببین چگونه زمانی که برگی زرد و پژمرده از ساقه جدا می شود، باز جوانه ی امیدی دیگر سر می زند! و باز غنچه ای و باز شکوفاییِ گلی... و باز امید و باز امید و باز امید...
+ نوشته شده توسط میزبان در چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 و ساعت 3:42 |
من همان پرنده ایی هستم ، که هرصبح بر لب پنجره شما ظاهر می شوم؛ وهمان مونسی هستم ، که مرا حس می کنی ، من همانند طلوع صبح ، به ما نند خورشید تابانم ؛ که بر ذهن تو می تابم . گل یاس سپیدی که خبر خوش به خیا ل و خا طرت دارد؛ قاصدکی هستم که برا یت پیا م شا د دارم . من به مانند همان احساسی هستم که از اندوه و نشاط افکا ر تو با خبرم . و چون برق امید شوری به آن دارم . من گوش شنوا هستم که هر لحظه صدای قلب با احساس تو را میشنوم . من با صدای پای ما ه و همهمه ستاره ها آهنگ می سازم ..... و ترانه سبز بودن را برایت می خوانم . من همیشه در کنارت ؛ روبرویت ؛ در وجودت، در درونت، بی قراری می کنم تا که مرا بشنا سی ؟ تو پرنده ها را دوست داری و صدای گنجشک ها را می شنوی . تو شکوفه ها را دوست داری و عطر گل شب بو را می شناسی . پس بدان ، که مرا با چشم دل میتوانی ببینی . من در زیباترین احساس و در لطیف ترین نگاهت همیشه به انتظار نشستم . من همان عشق زلالم که در جای جای وجودت جاریم . مرا بشناس ، صدایم کن ...
+ نوشته شده توسط میزبان در یکشنبه هجدهم خرداد 1393 و ساعت 19:53 |
 

بیا تاقدر یکدیگر بدانیم                      که تا ناگه زیکدیگر نمانیم

بیا تامهربانی پیشه سازیم             به مشتی زرق وبرق خود رانبازیم

چه آمدبرسراقوام وخویشان            که گردید جمعشان این طور پریشان

چرافامیل ها ازهم جدایند               چرادوستان،رفیقان بی وفایند

چراخواهر زخواهر می گریزد           برادر بابرادر می ستیزد

چرادختر زمادر ننگ دارد                پدر با بچه هایش جنگ دارد

چرامهرومحبت کیمیا شد            همه دوستی،رفاقت ها ریا شد

نبینیم خنده ای بر روی لب ها      نه روز آرامشی داریم نه شب ها

نه کس رالحظه ای آسوده بینی     به صدکار جمله را آلوده بینی

نه پولدار را زپولش لذتی هست     نه نادار رابه جایی عزٌتی هست

نه آسایش،نه آرامش،نه راحت       همه مشتاق یک آن استراحت

نبینی یک نفر راکه کسل نیست     پراست دل ها وجای درد دل نیست

همه درگیر نوعی اضطرابند           چو نفرین گشته دائم در عذابند

به خودآیید عزیزان راه کج شد        از این رو زندگانی ها فلج شد

چومردم راعوض شد زندگانی        شده این زندگانی،زنده مانی!

همه چیز هست وروز خوش نبینیم   مدام سر درگریبان می نشینیم

به ظاهر خانه هامان کاخ شاه است   درونش یک جهان اندوه وآه است

در ودیوارها کاشی وسنگ است       ولی هرخانه یک میدان جنگ است

تمام خیر و برکت ها برافتاد              طبیعت با شما مردم درافتاد

چرا اینگونه شد؟ازمن کنیدگوش         شده مهرومحبٌت ها فراموش

دگرازبذل وبخشش ها اثر نیست       زانصاف ومروٌت ها خبر نیست

شده نایاب صفا و مهربانی               تعارف ها همه سرد و زبانی

عموجان،خاله جان دیگر نگوییم          برای مرگ هم درآرزوییم

یکی حج می رود سالی دو سه بار    کنارش خواهرش نادار و ناچار

یکی باسودپول های نزولی              رودمکٌه به امٌید قبولی

یکی از کربلا وشام گوید                 برای فخر براقوام گوید

یکی نازد به ماشین وبه باغش         یکی باد تکبٌر در دماغش

یکی انگار ازبینی فیل است            زبس خودخواه و مغرور و بخیل است

یکی وقتی به ماشینش سوار است   توگویی مثل برج زهر مار است

چنان درغبغبش باد غرور است          که گویی از نژاد سلم وتور است

تمام کارها گشته ریایی                  نجابت شد عوض با بی حیایی

بزرگترها  ندارند احترامی                         به محتاجان ندارند اهتمامی

همه چسبیده جیب و کار خود را       به فکرند تا ببندند بار خود را

کسی رابا کسی کاری نباشد         اگر باری بود یاری نباشد

فقط دنبال نفع کار خویش اند          به فکر گرمی بازار خویش اند

نه در فکر حلال ونه حرامند            همه دارند ولی نعمت زوالند

برای پول درآرند چشم هم را          به هر گندی نمایند پرشکم را

زبس حرص وطمع در سینه دارند     همه باهم چو دشمن کینه دارند

شرف را مثل کالا می فروشند        برادر ها برادر را بدوشند

همه در عالمی دیگر بگردند         عبوس و مسخ و بی احساس و سردند

جنین مردم دگر خیری نبینند        اگر قارون شوند باز هم همینند

بیا تا راهمان را پیش گیریم          سراغ از اصل و ذات خویش گیریم

بیا تاقدر یکدیگر بدانیم                غرور و کینه را از هم برانیم

بیا تا دست یکدیگر بگیریم           ضمانت نیست تا فردا نمیریم

خلاصه دوستان دانید چه کاریم؟    همه بر خر شیطان سواریم
+ نوشته شده توسط میزبان در سه شنبه سیزدهم خرداد 1393 و ساعت 14:32 |
عصا باش ...!

هزار بار زمین بخور ، ولی اجازه نده :

اونی که بهت تکیه کرده ، حتی یکبار زمین بخوره
+ نوشته شده توسط میزبان در سه شنبه سیزدهم خرداد 1393 و ساعت 14:24 |
 

بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی

شاکی بشی ولی شکایت نکنی

گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن . . .

خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری

خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری !

خیلی ها دلتو ... و تو فقط سکوت کنی :|

 

 

+ نوشته شده توسط میزبان در جمعه نهم خرداد 1393 و ساعت 1:28 |

 

گاهی دلم  تنگ میشه

گاهی دلم  میگیره

گاهی آرزو میکنم ای کاش دلی نبود تا ...

 

 

+ نوشته شده توسط میزبان در جمعه نهم خرداد 1393 و ساعت 1:23 |

حکمت وزیدن باد رقصاندن برگها نیست...امتحان ریشه هاست!    

 

 

هرگز شادي آدمها را از ميزان خنده هايشان نسنجيد

هرگز تنهايي آدمها را از تعداد دوستانشان قضاوت نكنيد

هرگز تحمل آدمها را از ميزان ايستادگي شان تخمين نزنيد

 

+ نوشته شده توسط میزبان در سه شنبه ششم خرداد 1393 و ساعت 17:54 |
بخوان به نام یکتای بی همتا
 
 «بخوان، بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید؛ همان که انسان را از خون بسته یی خلق کرد. بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است؛
 همان که به وسیله ی قلم تعلیم داد و به انسان آنچه را نمی‏دانست، آموخت»
 
 
(سوره ی علق، آیه 5-1 ) ...
+ نوشته شده توسط میزبان در سه شنبه ششم خرداد 1393 و ساعت 17:51 |
نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند.

نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند.

 

فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد


ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها ای تدبیر کننده روز و شب

ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر حال مارا به بهترین حال دگرگون کن

 

سال نو مبارک


 



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط میزبان در یکشنبه سوم فروردین 1393 و ساعت 14:38 |
http://data30t.com/wp-content/uploads/2013/12/1.jpg

 

سال نو مبارک

+ نوشته شده توسط میزبان در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 و ساعت 14:21 |


دلم براي تو كه نه ولي براي اون كسي كه فكر ميكردم تويي تنگ شده !!

به يادت هستم بي هيچ بهانه اي شايد دوست داشتن همين باشد

 

+ نوشته شده توسط میزبان در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 و ساعت 6:26 |

سال ومال

وفال وحال

واصل ونسل

وبخت وتخت

وبادت اندر شهریاری برقرار

و بردوام سال خرم- فال نیکو-مال وافر-حال خوش-اصل ثابت-نسل باقی-تخت عالی-بخت رام

                                    *برایتان آرزومندم*

 شاد و پیروز و سر بلند باشید    

  و هرگز بی وفا نباشید...


 

                                            سال نو پیشاپیش مبارک

 

 

 


+ نوشته شده توسط میزبان در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 و ساعت 12:51 |
ای به داد من  رسیده تو روزای خود شکستن 

تو شبو از من گرفتی ... تو منو دادی نشونم.

+ نوشته شده توسط میزبان در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 و ساعت 12:26 |

هیچ گاه نحواستم دشمنانم را بشناسم  ... چون دوستان زیادی را از دست خواهم داد.

 

                                                                                            کیلینت استوود

 

 

+ نوشته شده توسط میزبان در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 و ساعت 12:15 |

- بيهوده متاز که مقصد خاک است

- هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن

- نماز وقت خداست انرا به ديگران ندهيم

- هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن

- هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود

- دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود

- هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم

- خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست

- دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته است

- تنها موقعی حرف بزن كه ارزش سخنت بیش از سكوت كردن باشد

- هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد

- مرد بزرگ، كسي است كه در سينۀ‌خود ، قلبي كودكانه داشته باشد

- سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر كه بتوانی چراغی به آن نصب كنی

- يادها رفتند و ما هم ميرويم از يادها. کي بماند برگ کاهي در ميان بادها

- دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

- هيچوقت نمی‌توانيد با مشت گره ‌کرده ، دست کسی را به گرمی بفشاريد

- نگاه ما به زندگي و کردار ما تعيين کننده ي حوادثي است که بر ما مي گذرد

- کاش در کتاب قطور زندگي سطري باشيم ماندني ... نه حاشيه اي از ياد رفتني

- هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد ، او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد

- در برابرکسی که معنای پرواز را نمیفهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد

برگی از یک نوشته                                                         

+ نوشته شده توسط میزبان در شنبه دهم اسفند 1392 و ساعت 13:17 |


 

گفتم :" بدوم تا تو همه فاصله ها را " 

تا زودتر از واقعه گویم , گله ها را

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی

در من اثر سخت ترین زلزله ها را

پر نقش تر از فرش دل ام بافته ای نیست

از بس که گره زد به گره حوصله ها را

ما تلخی " نه " گفتن مان را که چشیدیم

وقت است بنوشیم از این پس بله ها را

بگذار ببینیم بر این جغد نشسته

یک بار دگر پر زدن چلچله ها

یک بار هم ای عشق من , از عقل میندیش

بگذار که دل حل بکند مسئله ها را



برگی از یک نوشته

+ نوشته شده توسط میزبان در چهارشنبه هفتم اسفند 1392 و ساعت 11:7 |

وقتی یکی را دوست دارید ...


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

وقتی یکی را دوست دارید، واژه تنھایی برایتان بی معناست.

وقتی یکی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، ناخودآگاه برایش احترام خاصی قائل ھستید.

وقتی یکی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است.

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید به ھر جایی بروید که فقط او در کنارتان باشد.

وقتی یکی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامش تان می شود.

وقتی یکی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس

می کنید.




+ نوشته شده توسط میزبان در یکشنبه چهارم اسفند 1392 و ساعت 13:40 |
 

مثل بارون رو تن خشک کویر ؛
مثل آزادی دُرنای اسیر
مثل برگشتن ساعت به عقب ؛
لحظه ی جوونی درخت پیر
مثل مهتاب رو تن شبای تار
مثل پایان شبای انتظار
مثل وا کردن آغوش نسیم
مثل لبخند شقایق تو بهار
مثل اون لحظه که خورشید میزنه
یا چراغی که همیشه روشنه
مثل باغی که پر از نسترنه
یا شبی که وقت عاشق شدنه
تو برام مقدس و پاک و عزیزی
تو برام معنی خوبِ همه چیزی
مثل برگشتن اون مسافری
که یه عمریه همش تو سفره
مثل سرزمین خوب مادری
واسه اونکه عمریه دربدره
مثل آرامش بی حد سکوت
یا هم آغوشی ساحل و غروب
مثل راه رفتن رو شنای خیس
مثل یه خاطره ی کهنه ی خوب
تو برام مقدس و پاک و عزیزی
تو برام معنی خوبِ همه چیزی


مثل مهتاب رو تن شبای تار
مثل پایان شبای انتظار
مثل وا کردن آغوش نسیم
مثل لبخند شقایق تو بهار
مثل اون لحظه که خورشید میزنه
یا چراغی که همیشه روشنه
مثل باغی که پر از نسترنه
یا شبی که وقت عاشق شدنه
تو برام مقدس و پاک و عزیزی
تو برام معنی خوبِ همه چیزی

 


+ نوشته شده توسط میزبان در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 و ساعت 16:49 |

دختر عزیزم بغل

تولدت هزاران بار مبارک.

نمیدونم چی بنویسم که احساس قلبیم را نسبت به تو عزیز دلم بازگو کرده باشم . این را بدان که عاشقانه دوستت دارم و خدا را بخاطر تو هدیه الهی هزاران بار شکر می کنم که مرا لایق داشتنت دانست.هورا

دوستت دارم و به تو افتخار میکنم

+ نوشته شده توسط میزبان در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 و ساعت 9:7 |
 

 گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

باور کن صدامو باور کن

صدایی که تلخ و خسته ست

باور کن قلبمو باور کن

قلبی که کوهه اما شکسته ست

باور کن دستامو باور کن

که ساقه نوازشه

باور کن چشم منو باور کن

که یک قصیده خواهشه

وسوسه ی عاشق شدن . التهاب لحظه هامه

حسرت فریاد کردن . اسم کسی با صدامه

اسم تو هر اسمی که هست

مثل غزل چه عاشقانه ست

پر وسوسه مثل سفر

مثل غربت صادقانه ست

باور کن اسممو باور کن

من فصل بارون و برگم

مطرود باغ و گل و شبنم

درختم درخت خشکی تو دست تگرگم

باور کن همیشه باور کن

که من به عشق صادقم

باور کن جرف منو باور کن

که من همیشه عاشقم

 

 

                                                                ایرج جنتی عطائی

 

+ نوشته شده توسط میزبان در یکشنبه بیستم بهمن 1392 و ساعت 11:1 |

 

 

 

ولی ناگه ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید.

 

تنها با ماه نوشیدن

یکه و تنها در میان گل ها از خم می نوشیدم

کسی با من نبود

تا جامم را برای ماه بالا بردم

و از ماه تابان خواستم سایه ام را برایم بیاورد تا با هم سه تا شویم

افسوس که ماه نمی توانست بنوشد

و سایه پوچم به من آویخته بود

با این همه برای لحظه ای دوستانی داشتم

که تا پایان بهار دلخوشم دارند 

آواز خواندم و ماه تشویقم کرد

رقصیدم و سایه ام هم رقصم شد

تا به یاد دارم یاران نزدیکی بودیم

و آن گاه من مست شدم و یک دیگر را گم کردیم

آیا هرگز نیکی در امان بوده است ؟

 

 

+ نوشته شده توسط میزبان در سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 و ساعت 7:19 |



 

تو فرشته ای هستی در قالب یک انسان چون...

عشق در قلبت

لطف در نگاهت

محبت در چهره ات

بخشش در رفتارت

و حق در زبانت جاری ست

 

فقط ساده می توانم بگویم تولدت مبارک

تولدت مبارک

+ نوشته شده توسط میزبان در جمعه یازدهم بهمن 1392 و ساعت 4:45 |


Powered By
BLOGFA.COM